پارت ۱۴۷
پارت ۱۴۷
* هوف خواستم برم بیرون یکم هوا بخورم.... *
بلیا : من میرم بیرون
آنیسا : باشه
* داشتم که میرفتم یهو خوردم به یه نفر *
بلیا : آخ... من معذرت میخوا_
* ک.. کالیکس*
کالیکس : هوم؟
بلیا : ببخشید...
کالیکس : ... اشکال نداره
* سریع از جلوش رد شدم... رفتم تو حیاط *
بلیا : هوف
* گیره هایی که توی موهام بود خیلی موهامو میکشیدن سعی کردم درشون بیارم *
بلیا : آخ_
کالیکس : چیکار میکنی؟
بلیا : عه..
* چرا این اینجاس*
کالیکس : چیزی توی موهاته؟
بلیا : عه نه... چیزی نیست
کالیکس : مطمعنی؟ ... آخه موهات....
* خودمو تو حوظ نگاه کردم.... عهههه مگه من چه قدر موهامو دست مالی کردم.... مثل شیر شدم... .کالیکس داشت میخندید *
بلیا : نخند!
کالیکس : هوم؟
بلیا : نخند!
کالیکس : باشه...ولی مثل موش ابکشیده شدی
بلیا : میدونم...
کالیکس : حالا چرا موهاتو اینجوری کردی؟
بلیا : دهتا گیره مو گذاشتن تو موهام خواستم درشون بیارم
کالیکس : خو چرا
بلیا : میخوای ده تا گیره مو بذارم تو موهات ببینی چه قدر درد داره؟
کالیکس : چرا داد میزنی؟
* داد زدم مگه... *
* هوف خواستم برم بیرون یکم هوا بخورم.... *
بلیا : من میرم بیرون
آنیسا : باشه
* داشتم که میرفتم یهو خوردم به یه نفر *
بلیا : آخ... من معذرت میخوا_
* ک.. کالیکس*
کالیکس : هوم؟
بلیا : ببخشید...
کالیکس : ... اشکال نداره
* سریع از جلوش رد شدم... رفتم تو حیاط *
بلیا : هوف
* گیره هایی که توی موهام بود خیلی موهامو میکشیدن سعی کردم درشون بیارم *
بلیا : آخ_
کالیکس : چیکار میکنی؟
بلیا : عه..
* چرا این اینجاس*
کالیکس : چیزی توی موهاته؟
بلیا : عه نه... چیزی نیست
کالیکس : مطمعنی؟ ... آخه موهات....
* خودمو تو حوظ نگاه کردم.... عهههه مگه من چه قدر موهامو دست مالی کردم.... مثل شیر شدم... .کالیکس داشت میخندید *
بلیا : نخند!
کالیکس : هوم؟
بلیا : نخند!
کالیکس : باشه...ولی مثل موش ابکشیده شدی
بلیا : میدونم...
کالیکس : حالا چرا موهاتو اینجوری کردی؟
بلیا : دهتا گیره مو گذاشتن تو موهام خواستم درشون بیارم
کالیکس : خو چرا
بلیا : میخوای ده تا گیره مو بذارم تو موهات ببینی چه قدر درد داره؟
کالیکس : چرا داد میزنی؟
* داد زدم مگه... *
- ۴۹
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط