𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁸
ـ در روز ۱۶ آوریل سال ۲۰۱۲ این دو گرگینه دیپی رقابت کردن .... رقابت چی بنظرتون ؟ ..... اینکه کی می تونه بیشترین جمعیت رو در حکومتش جور کنه
۱۶ آوریل سال ۲۰۱۲ ؟!!!
این تاریخ برام آشنا میاد .... روزی که پدر و مادرم جلوی چشمام جون دادن
یعنی چه اتفاقی افتاده ...؟
ـ گرگینه های دیپی نسبت به بقیه گرگینه ها بدن بزرگتر و قدرتمندتری دارن اما بزرگترین قدرتشون که هیچ گرگینه نداره اینه که ... اونا میتونن به انسان تبدیل بشن بدون اینکه کسی بهشون شک کنه یا بفهمه .... میتونن به هر جنسیتی از انسان تبدیل بشن ... بچه ... دختر .... پسر هر جور آدمی در قیافه های مختلف !
ـ خب الان انگار اطلاعاتی در مورد گرگینه ها دارین ... و اینا میتونن کمکتون کنن .... کلاس همینجا تموم شد !
وسایلاش رو میز رو جمع کرد و به سمت در رفت
قبل از اینکه از کلاس خارج بشه گفت
ـ تهیونگ ... یادت نره به درمانگاه بری صورتت بد داغون شده
بعدش صدایی مردانه پشت سرم اومد
ـ چشم
معلم از کلاس خارج شد و بعد معلم همه دانش آموزا کتاباشونو جمع کردن ... منم بدون اینکه به کایرا توجه کنم کتابامو جمع کردم و رو نیمکت بلند شدم
کتابامو بین دستم و سینم قرار دادم چون کیف نداشتم
قبل از اینکه از کلاس خارج بشم صدایی مانعم شد
ـ هوانگ ورا..؟
صداش خیلی نازک بود باعث شد پرده گوشام پاره بشه
چرخیدم به سمت صدا ..... دختری که بازوی همون فکر کنم اسمش جونگ کوک بود رو بغل کرده بود.....لباسش خیلی باز بود یعنی دامن یونیفرم رو خیلی کوتاه کرده بود
ـ تو یه معذرت خواهی به دوست پسرم مدیونی !
به قیافه دوست پسرش نگاه کردم .... سرد بهم زل زده بود
ورا : چرا .... مجبورم ؟
ـ آره مجبوری .... !
جونگ کوک : مایا بس کن
ـ نه .... اون باعث شد دستت زخمی ب.....
جونگ کوک : گفتم بس کن ( عربده )
کسایی که در کلاس بودن با صداش ساکت شدن و منم یک متر پریدم هوا ولی اون دختره اصلا انگار نه انگار ( عادت کرده 🗿 )
بعدش جونگ کوک سریع از کنارم رفت ... قلبم بیوقفه محکم میکوبید
اون دختره چند قدم نزدیکم شد
ـ همش تقصیر توعه
از کنارم رد شد ولی نه مثل آدم ....محکم شونه شو به شونم زد که باعث کمی پشتم روبه پشت بره
بعد چند دقیقه صدای تشویق اومد ... نگاهمو بلند کردم
با کایرا مواجه شدم
کایرا : به به .... پرنسس از روز اول دل دو شاهزاده رو برده
دهنمو کج و کوله کردم که باعث نیشخند بزنه
ورا : سیکتیر .... باهات قهرم
با یه چشم غرهای نگاهمو ازش گرفتم و از کلاس خارج شدم
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁸
ـ در روز ۱۶ آوریل سال ۲۰۱۲ این دو گرگینه دیپی رقابت کردن .... رقابت چی بنظرتون ؟ ..... اینکه کی می تونه بیشترین جمعیت رو در حکومتش جور کنه
۱۶ آوریل سال ۲۰۱۲ ؟!!!
این تاریخ برام آشنا میاد .... روزی که پدر و مادرم جلوی چشمام جون دادن
یعنی چه اتفاقی افتاده ...؟
ـ گرگینه های دیپی نسبت به بقیه گرگینه ها بدن بزرگتر و قدرتمندتری دارن اما بزرگترین قدرتشون که هیچ گرگینه نداره اینه که ... اونا میتونن به انسان تبدیل بشن بدون اینکه کسی بهشون شک کنه یا بفهمه .... میتونن به هر جنسیتی از انسان تبدیل بشن ... بچه ... دختر .... پسر هر جور آدمی در قیافه های مختلف !
ـ خب الان انگار اطلاعاتی در مورد گرگینه ها دارین ... و اینا میتونن کمکتون کنن .... کلاس همینجا تموم شد !
وسایلاش رو میز رو جمع کرد و به سمت در رفت
قبل از اینکه از کلاس خارج بشه گفت
ـ تهیونگ ... یادت نره به درمانگاه بری صورتت بد داغون شده
بعدش صدایی مردانه پشت سرم اومد
ـ چشم
معلم از کلاس خارج شد و بعد معلم همه دانش آموزا کتاباشونو جمع کردن ... منم بدون اینکه به کایرا توجه کنم کتابامو جمع کردم و رو نیمکت بلند شدم
کتابامو بین دستم و سینم قرار دادم چون کیف نداشتم
قبل از اینکه از کلاس خارج بشم صدایی مانعم شد
ـ هوانگ ورا..؟
صداش خیلی نازک بود باعث شد پرده گوشام پاره بشه
چرخیدم به سمت صدا ..... دختری که بازوی همون فکر کنم اسمش جونگ کوک بود رو بغل کرده بود.....لباسش خیلی باز بود یعنی دامن یونیفرم رو خیلی کوتاه کرده بود
ـ تو یه معذرت خواهی به دوست پسرم مدیونی !
به قیافه دوست پسرش نگاه کردم .... سرد بهم زل زده بود
ورا : چرا .... مجبورم ؟
ـ آره مجبوری .... !
جونگ کوک : مایا بس کن
ـ نه .... اون باعث شد دستت زخمی ب.....
جونگ کوک : گفتم بس کن ( عربده )
کسایی که در کلاس بودن با صداش ساکت شدن و منم یک متر پریدم هوا ولی اون دختره اصلا انگار نه انگار ( عادت کرده 🗿 )
بعدش جونگ کوک سریع از کنارم رفت ... قلبم بیوقفه محکم میکوبید
اون دختره چند قدم نزدیکم شد
ـ همش تقصیر توعه
از کنارم رد شد ولی نه مثل آدم ....محکم شونه شو به شونم زد که باعث کمی پشتم روبه پشت بره
بعد چند دقیقه صدای تشویق اومد ... نگاهمو بلند کردم
با کایرا مواجه شدم
کایرا : به به .... پرنسس از روز اول دل دو شاهزاده رو برده
دهنمو کج و کوله کردم که باعث نیشخند بزنه
ورا : سیکتیر .... باهات قهرم
با یه چشم غرهای نگاهمو ازش گرفتم و از کلاس خارج شدم
ادامه دارد...
- ۲.۲k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط