𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
همون لحظه صدای زنانه ای اومد
ـ بسه ! ( داد )
همه ساکت شدن و اون دوتا دست از سر دعوا برداشتن
( ویو راوی )
جونگ کوک وقتی تهیونگ رو با ورا دید خشم درونش فعال شد و خیلی ناخواسته مشتی به صورتش زد و تهیونگ زمین گیر شد
روی شکمش نشست و مشت ها هی به صورت تهیونگ سلام میکردن
جونگ کوک مشتهایش رو تا جایی ادامه داد که صدای معلم نیومده بود
ـ بسه ! ( داد )
جونگ کوک کنار کشید و از روی شکم تهیونگ بلند شد
تهیونگ دستشو روی گوشه ل......بش گذاشت و وقتی خون روی انگشتش دید نیشخند زد
تهیونگ هم آروم از رو زمین بلند شد
ـ بچه ها اینجا چه خبره .... ؟ ( عصبی )
معلم وقتی تهیونگ و جونگ رو دید موضوع رو حل کرد
ـ دوباره .....
نفسشو با عصبانیت بیرون فرستاد
ـ شما دوتا کی میخواین دست از سر دعوا بردارین
🗣️ : خانم اونا بخاطر ورا دعوا کردن
همه؛ از جمله معلم با عصبانیت به ورا نگاه کرد
ورا سرشو پایین گرفته بود و یجورایی جرعت نگاه کردن به صورت معلم رو نداشت
معلم نفس عمیقی کشید و گفت :
ـ خیلی خب .... همه بشینین
همه دانش آموزا با آرامش نشستن ولی تهیونگ و جونگ کوک .... هیچ جوره آروم نبودن
جونگ کوک نفس نفس می زد و تهیونگ با نیشخند به جونگ کوک نگاه میکرد
ولی تهیونگ نگاهشو سریعتر گرفت و رفت روی صندلیش نشست
جونگ کوک هم با یه تک نگاهی به ورا سر جاش نشست ولی ورا هنوز روی صندلی نشسته و به زمین زل زده بود
معلم نفس عمیقی برای کشید و آروم به طرف میزش رفتو کیفش رو ، روش گذاشت
ـ ورا ....
دخترک با تردید سرش را بلند کرد
ـ از اولین روزت.. دوتا دعوت به پا کردی ... موضوع چیه ؟
ورا : خانم حتی من نمیدونم اون دوتا چرا دعوا کردن .... تقصیر من نیست
ـ خیلی خب میگم دعوای الان تقصیر تو نیست پس دعوای توی غذاخوری ؟
دخترک شوکه شده بود اما باید از خودش دفاع میکرد
ورا : اونا فقط.....
ـ تمام!....بسه دیگه کتاباتونو باز کنین
معلم حرف ورا را قطع کرد و اجازه ادامه نداد
دخترک از رفتار بسیار عصبی شده بود اما فقط میتونست عصبانیتشو از دندوناش بگیره ..... دندوناش محکم به هم فشار میداد
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁶
همون لحظه صدای زنانه ای اومد
ـ بسه ! ( داد )
همه ساکت شدن و اون دوتا دست از سر دعوا برداشتن
( ویو راوی )
جونگ کوک وقتی تهیونگ رو با ورا دید خشم درونش فعال شد و خیلی ناخواسته مشتی به صورتش زد و تهیونگ زمین گیر شد
روی شکمش نشست و مشت ها هی به صورت تهیونگ سلام میکردن
جونگ کوک مشتهایش رو تا جایی ادامه داد که صدای معلم نیومده بود
ـ بسه ! ( داد )
جونگ کوک کنار کشید و از روی شکم تهیونگ بلند شد
تهیونگ دستشو روی گوشه ل......بش گذاشت و وقتی خون روی انگشتش دید نیشخند زد
تهیونگ هم آروم از رو زمین بلند شد
ـ بچه ها اینجا چه خبره .... ؟ ( عصبی )
معلم وقتی تهیونگ و جونگ رو دید موضوع رو حل کرد
ـ دوباره .....
نفسشو با عصبانیت بیرون فرستاد
ـ شما دوتا کی میخواین دست از سر دعوا بردارین
🗣️ : خانم اونا بخاطر ورا دعوا کردن
همه؛ از جمله معلم با عصبانیت به ورا نگاه کرد
ورا سرشو پایین گرفته بود و یجورایی جرعت نگاه کردن به صورت معلم رو نداشت
معلم نفس عمیقی کشید و گفت :
ـ خیلی خب .... همه بشینین
همه دانش آموزا با آرامش نشستن ولی تهیونگ و جونگ کوک .... هیچ جوره آروم نبودن
جونگ کوک نفس نفس می زد و تهیونگ با نیشخند به جونگ کوک نگاه میکرد
ولی تهیونگ نگاهشو سریعتر گرفت و رفت روی صندلیش نشست
جونگ کوک هم با یه تک نگاهی به ورا سر جاش نشست ولی ورا هنوز روی صندلی نشسته و به زمین زل زده بود
معلم نفس عمیقی برای کشید و آروم به طرف میزش رفتو کیفش رو ، روش گذاشت
ـ ورا ....
دخترک با تردید سرش را بلند کرد
ـ از اولین روزت.. دوتا دعوت به پا کردی ... موضوع چیه ؟
ورا : خانم حتی من نمیدونم اون دوتا چرا دعوا کردن .... تقصیر من نیست
ـ خیلی خب میگم دعوای الان تقصیر تو نیست پس دعوای توی غذاخوری ؟
دخترک شوکه شده بود اما باید از خودش دفاع میکرد
ورا : اونا فقط.....
ـ تمام!....بسه دیگه کتاباتونو باز کنین
معلم حرف ورا را قطع کرد و اجازه ادامه نداد
دخترک از رفتار بسیار عصبی شده بود اما فقط میتونست عصبانیتشو از دندوناش بگیره ..... دندوناش محکم به هم فشار میداد
ادامه دارد...
- ۳.۱k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط