، اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
، اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کــــجا ؟ کوچه کــــجا ؟ پنجره ی باز کــــجا ؟
من کـــجا ؟ عشق کـــجا ؟ طـاقت آغاز کـــجا ؟
تو به لـبخند و نگاهـــی ، من دلداده به آهـــی
بنشستیم تو در قـلب و من خسته به چاهــی
گنه از کیست ؟ از آن پنجره باز ؟ آن لحظه آغاز ؟
از آن چشـــم گنه کار ؟ از آن لــحـظـه ی دیدار ؟
کاش می شد گنه پـنـجــره و لحـظـه و چشمت
همه بر دوش بـگـیرم ، جای آن یک شـب مهتاب
تـــو را تــنــگ در آغــــوش بــگــیــرم ...
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کــــجا ؟ کوچه کــــجا ؟ پنجره ی باز کــــجا ؟
من کـــجا ؟ عشق کـــجا ؟ طـاقت آغاز کـــجا ؟
تو به لـبخند و نگاهـــی ، من دلداده به آهـــی
بنشستیم تو در قـلب و من خسته به چاهــی
گنه از کیست ؟ از آن پنجره باز ؟ آن لحظه آغاز ؟
از آن چشـــم گنه کار ؟ از آن لــحـظـه ی دیدار ؟
کاش می شد گنه پـنـجــره و لحـظـه و چشمت
همه بر دوش بـگـیرم ، جای آن یک شـب مهتاب
تـــو را تــنــگ در آغــــوش بــگــیــرم ...
- ۸۵۷
- ۲۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط