{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت ۸:

‌_:داری چه غلطی میکنی جین*داد
جین:این سجونگی ک تو میشناسی نیست..اون هوانگ مریه..همون کسی که سوریان رو ازم گرفت..اینا به کنار اون عضو گروه GM و به عنوان جاسوس اومده
-بعد حرفاش گلوله ای به سمت قلب مری زد....زانو زد...تن بی جون معشوقش رو توی دستاش گرفت
_:سجونگ...چشماتو باز کن...خواهش میکنم
مری:ت.....ت...هیونگ....م..ن...بای..د..چی...زی...به..ت...ب..گ...م
-ضربان قلبش کند تر شد وکمی بعد کاملا متوقف شد
_:نه...نه..‌تو نباید بمیری..سجونگ...نگام کن...چشماتو باز کن..خواهش میکنم
جین:انقد خواهش نکن..اون مرده
_:همش تقصیر توعه جین..قسم میخورم انتقامشو ازت بگیرم
جین:من از اولم گفته بودم جاسوس از اب دربیاد پاره تنتم باشه میکشمش
-اشکاش شدت بیشتری گرفت..خواهشاش هیچ فایده ای نداشت..اون دیگه مرده بود
انگار سرنوشتش این بود ک عزیزترین ادمای زندگیشو از دست بده
دیدگاه ها (۵)

وقتی به عنوان جاسوس رفتی خونش ولی..‌‌p⁹‌[ساعتی بعد]-سوار هوا...

‌ ‌ ‌‌☆-

وقتی به عنوان جاسوس رفته بودی خونش ولی...‌‌p⁸‌‌-دور هم جمع ش...

این کدوم بنده ی خداس؟

#loveing_or_hateing #Part27تهیونگ بود!با عربده گفت_جئون کجاس...

طراح عشق

دلباخته...پارت آخرویو اتکه گفتجونگکوک: ات.. دیگه باید بریمات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط