{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم

نمی دانم
آمدنت عاشقم کرد یا با رفتنت
عاشق ماندم
می شود دوباره از اول بیایی
که این بار نبینمت
تا همیشه
سراغت را از فرشتگان بگیرم
تا تلخ ترین شعرم را
برای خدا زمزمه نکنم
می شود بگویم
کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت نه این همه
بغض در گلویم لانه می کرد
نه غرور زادو ولد می کرد
نه مشتی شعر می ماند
نه دیگر کسی
“مرده”
زندگی می کرد

دیگر…نمی هراسم
از پژواک افتادن اشکهایی
که بی تو…بی ثمر
در من فرو می چکد
دیگر در این روزهای تنهایی
روزهای جامانده از تو را
نمی شمارم

چنان در دلم هستی
که دیگر به ذهنم نمی آید
از کی دوستت داشته ام
می خواهم تماما تو را عاشقی کنم!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

ﺑﯽ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﺳﺮﮎ ﻣﮑﺶﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺎﻝ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧ...

پــــــــــُرم از سکوتسکوتی به سنگینی صدابه کوتاهی صبـــــــ...

سکوت می کنم ببینم چند شب و روز دیگر بی تفاوت میمانیببینم چند...

درڪوچہ ،پس کوچہ‌هاے دلم ،ماتم دارمعزادارِ احساسِ جوانیــے نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط