وای از بی حواسیِ اول صبح
وای از بی حواسیِ اول صبح
تا بخواهد شیرینیِ رویای دیشب از سرت برود و یادت بیافتد مدتهاست او رفته
و تو تنهایی
میبینی دو تا فنجان چای تلخ مانده روی دستت ...
تا بخواهد شیرینیِ رویای دیشب از سرت برود و یادت بیافتد مدتهاست او رفته
و تو تنهایی
میبینی دو تا فنجان چای تلخ مانده روی دستت ...
- ۲۸۴
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط