{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می نشینم رو به روی خواهش ابروی تو

می نشینم رو به روی خواهش ابروی تو
بعد می بافم غزل با خوشه های موی تو

تا بریزی توی چشمانم نگاهت را شبی
مست خواهم شد از آن عطر خوش شب بوی تو

با همان مستی به روی صفحه ای از خاطرم
می کشم تصویری از چشم و لب هندوی تو

تا بدانی ای غزال کوهی شور آفرین
با تو هستم تا همیشه با گل مینوی تو

شور و حال این غزل هم با تمام ساده گی
یک نشانی دارد از زیبایی آهوی تو

یا که عنّاب لبان مخمل این واژه ها
سرخیش را دارد از سرخاب سیب روی تو

می شود فرمان دهی ای نا خدای چشم من
تا بمانم در پناه چادر گیسوی تو
دیدگاه ها (۴)

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردمخود را به یک گوشه کشاندم گ...

‌ روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از ...

حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم ......نفهمیدم که خوش بودی ...

تا شمیم نفست را نفسی تازه زدم...عشق را با طپش قلب تو اندازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط