{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردم

هر جا که حرفت شد همان دم گریه کردم
خود را به یک گوشه کشاندم گریه کردم

جای تو غم را بو کشیدم با نوازش
بر روی زانویم نشاندم گریه کردم 
هر روز خوابیدم که شب بیدار باشم
هر شب نشستم شعر خواندم گریه کردم

باران که زد با بغض پشت رل نشتم 
در التهاب شهر راندم ، گریه کردم 
تا آشنایی دیدم از حال تو پرسید 
جایت سلامت را رساندم ، گریه کردم

تار سفیدی بین موها دیدم امروز
آنقدر بر خود خیره ماندم ، گریه کردم
دیدگاه ها (۴)

‌ روح سرگردان عشقم ؛ جلوهٔ شیدائی ام...سینه ام آتش گرفت از ...

مرد غمگین ، عاشقی شوریده سرمی رود امشب ،، از اینجا بی خبرمی ...

می نشینم رو به روی خواهش ابروی توبعد می بافم غزل با خوشه های...

حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم ......نفهمیدم که خوش بودی ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط