{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگویَد این همه اذیتَت کردم،

میگویَد این همه اذیتَت کردم،
باز رهایَم نکردی؟
گفتم یکبار دیر به مدرسه رسیدم. هیچ کَس در حیاط نبود. آقایِ ناظم به سمتَم آمد و تَرکِه‌اش را بالا گرفت. بعد با اَبرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.
ترکه‌یِ اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم ..
گریه‌ام گرفت .. هیچ کس نبود، پاهایِ ناظِم را بغل کردم ..
کسی را بغَل کرده بودم که داشت آزارَم میداد .


#حمید_جدیدی
#در_شهر
#ایتالیا
دیدگاه ها (۱)

همیشه که نباید همه چیز ، خوب باشد !در دلِ مشکلات است که آدم ...

عشق برای آن نیست تا ما را "خوشحال" کند،عشق وجود دارد تا ما ب...

رفتی و مرابیم فرو ریختنم نیست!ویرانه ام وترسی از آوار ندارم....

کاش آن آینه بودم منکه به هر صبحتو را می‌دیدم!می‌کشیدمهمه اند...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 15["دو هفته بعد،در خانه ی پدر سل...

وقتی بچه هاتون ...کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست ...

وقتی قلدر مدرسه بود اذیتت می‌کرد بعد یه مدت رفتارش باهات خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط