{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچه هاتون ...

وقتی بچه هاتون ...

کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست سول رو گرفتم .
کوک یول رو بغل کرد و دستش و دور کمرم حلقه کرد صورتم سرخ شد ‌.
جلو رفتیم. مرد مسن پشت میز با دیدنمون لبخندی زد .
_میتونم کمکتون کنم؟!
کوک لبخندی زد و گفت
_چهار تا بلیط میخوایم . برای یه فیلم قشنگ .
مرده مکنه ابرویی بالا انداخت و جیزی تایپ کرد .
_ فیلم کودکانه یا بزرگانه؟!
به بچه ها نگاه کردم . قبل اینکه کوک چیزی بگه لب زدم
_کودکانه .
کوک سمتم برگشت . به بچه ها اشاره کردم . مرده چهار تا بلیط سمتمون گرفت.
سمت صندلی رفتیم و نشستیم . ۱۵ دقیقه دیگه فیلم شروع می‌شد کوک بلیط هارو دستم داد .
_من میرم خوراکی بگیرم .
سول لوس دستشو باز کرد .
_منم بیام؟!
کوک با اشتیاق بغلش کرد و بوسه ای به سرش زد .
_معلومه که آره پرنسسم . الان ما میایم عزیزم ‌ . مواظب یول باش
باشه ای گفتم یول کنارم نشست ‌
_مامان مامان مامانی؟!
بغلش کردم و رو پام گذاشتم
_جونه مامان؟!
بوسه ای به گونم زد .
_خیلی دوست دالم .
محکم بغلش کردم .
_منم همینطور . خوشگل مامان.
تیزر فیلم شروع شد به دورو اطراف نگاه کردم . چرا نیومدن پس؟! گوشیم رو برداشتم و به کوک زنگ زدم .
دومین بوق خورد که صدای گرم و بمش تو گوشم پیچید
_جونم؟!
لبخندی زدم و لوس گفتم
_کوک کجاایی؟! چراا نمیای؟!
خنده ی مردونه ای کرد .
_الان میایم عزیزم . سول داره خوراکی انتخاب میکنه .
باشه ای گفتم و قطع کردم ؛ به فیلم خیره شدم . بعد چند مین کوک پلاستیک خوراکی هارو کنارمون گذاشت .
_ماماان بابایی کلی خوراکی گرفته میسیی!
کوک لبخندی زد و کنارم نشست . به من که نگاهم و از فیلم بر نمیداشتم نگاه کرد . حسود لب زد
_میرا حس میکنم تو از سول و یول بچه تری .
چشم غره ای بهش رفتم که شونه ای بالا انداخت
_یول به من میگه چرا برنامه کودک گذاشتن حالا مادرشون نشسته برنامه کودک میبینه نوچ نوچ
سمتش برگشتم
_واای کوک سرم و بردی!
اخم مصنوعی کرد ،دستم و تو دستش گرفت . ابروهام بالا پرید
_حالا ادامه فیلم رو ببین بچه!
برگشتم به سول و یول که راحت بودن نگاه کردم و نفس عمیقی کشیدم ‌.
سمت فیلم برگشتم . کوک دستم و نوازش کرد .
_دوست دارم خانومم .
همونطور گفتم
_منم شوهری!
و این بود خانواده چهار نفره ی ما!
دیدگاه ها (۰)

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. درو بهم کوبوندم .عوضی...

وقتی بچه هاتون ...مند کوک با لبخند بهشون خیره بودیم تا اینکه...

وقتی بچه هاتون ...سول جیغی کشید و سمتم دوید _مامااان برگشتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط