{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارو سیبیل از بناگوش دررفته ر میگم واسه خودش هیبتی دا

یارو سیبیل از بناگوش دررفته‌ رُ می‌گم، واسه خودش هیبتی داشت ، آبان بود یا آذر، ماه آخر پاییز، که مدیریت قدیمی درُ با لگد شکست رفت توو دید دست همُ گرفتن تیکه و پاره رفتن که رفتن ❤
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم دیوانه شده بود، یا خودش را زده بود به دیوانگی. فرقی ...

مهربونیمو به عنوان ضعفم ارزیابی نکن ،حیوون درونم نمرده ،خواب...

از چی به کجا فرار کنم؟مگه خلاص میشم؟ بر فرض هم وسایلمو جمع ک...

توی زندگیم یه جاهایی قبول کردم که توی تاریکی بمونم، یا بهتر ...

پارت: 3اسم: رویایی ترسناکسواری و تهیونگ یکی از آشناهای قدیمی...

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط