ابادانیه داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:
ابادانیه داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:
رفتیم شکار یه پرنده دیدم تیر اولو زدم تمام کاکولش ریخت
تیر دومو زدم پرهای سینش ریخت
تیر سومو زدم پرهای زیر بالش ریخت
رفیقش میگه:
وایسا ببینم تو تفنگت فشنگ میذاشتی یا واجبی!!!؟؟
رفتیم شکار یه پرنده دیدم تیر اولو زدم تمام کاکولش ریخت
تیر دومو زدم پرهای سینش ریخت
تیر سومو زدم پرهای زیر بالش ریخت
رفیقش میگه:
وایسا ببینم تو تفنگت فشنگ میذاشتی یا واجبی!!!؟؟
- ۱.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط