{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part ⁴¹
ا.ت ویو:
عکسی روی میز اتاق نظرم رو جلب کرد سمت عکس رفتم و قبل از اینکه برش دارم شمع خاموش شد و کل اتاق تاریک شد..نگاهی به پنجره کردم ولی بسته بود پس چرا شمع خاموش شد..کبریت رو از توی جیبم دراوردم و شمع رو روشن کردم..شمع رو از روی میز برداشتم و میخواستم عکس روی میز رو نگاه کنم که صدای بسته شدن در اومد..ولی کدوم در..در اتاق یا در حمام..نگاهی به اطراف کردم همه چی مرتبه بود بیخال عکس شدم چرخیدم سمت در که محکم خوردم به دیوار و آخم رفت هوا..دستی به پیشونیم کشیدم تا دردش کمتر بشه..شمع رو اوردم بالا تا راه رو پیدا کنم که دیدم یه بدن ورزیده و خیس جلوم وایستاده..نگاهی به بالا کردم صورت جونگ کوک رو دیدم اب دهنمو قورت دادم این کی اومد که من نفهمیدم
کوک:اینجا چیکار میکنی
با مِن مِن گفتم
ا.ت:چیزه..خب..اومدم چیزی بردارم..ولی پیداش نکردم
جونگ کوک چشماشو ریز کرد و کمی سمتم خم شد که قلبم اومد تو دهنم که گفت
کوک:چی میخواستی برداری که اینجا پیداش نکردی
نگاه اطرافم کردم چیزی نبود که به دردم بخور که چشمم خورد به فرهنگ لغت روی میز
ا.ت:اها..اومدم فرهنگ لغت بردارم
بعد نگاهمو از فرهنگ لغت برداشتم و خیره شدم بهش..بازم همون حس اومد سراغم که حالا فهمیده بودم اسمش علاقه هست..شیفته این نگاه کردنش بودم واقعا زیبا بود این پسر..موهاش خیس بودن و توی صورتش ریخته شده بود..صورتی صاف داشت..و چشمهایی زیبا و فریبنده..محو زیبایش بودم که بیشتر بهم نزدیک شد و دستشو دو طرفم گذاشت و به میز تکیه داد..منم از این حرکتش ناخداگاه کمی رفتم عقب که به میز خوردم..همون جور که به هم خیره شده بودیم شمع رو از دستم گرفت..خاموشش کرد و گذاشت روی میز همه جا تاریک شد که چیز نرمی به ل*بهام خور...مطمعن بودم ل*بهای جونگ کوکه..ل*باشو نرم و اروم روی ل*بهام حرکت میداد ایندفعه خودمو مطیعش کردم و همراهیش کردم دستمو از هم باز کردم و انداختم دور گردنش..بدنش داغ بود..باید اعتراف کنم که بهترین حسی بود که تجربه میکردم..از هم جدا شدیم تو چشمام با حالت خاصی نگاه میکرد انگار که میخواد یه چیزی رو بهم بفهمونه..ولی من متوجه این نگاهش نمیشدم..چشماش رو از روم برداشت و من هم دستمو از دور گردنش جدا کردم که صاف ایستاد..از کنارم فرهنگ لغت رو که روی میز بود رو برداشت نگاهی بهش انداخت و بعد گرفت سمتم
کوک:فکر کنم این همونه که دنبالشی..
ازش گرفتم و یه تشکر ریز کردم..رفتم سمت در قبل از اینکه در رو باز کنم نگاهی بهش انداختم که داشت با لبخند نگاهم میکرد گونه هام سرخ شدن و داغ کردم سریع در رو باز کردم و رفتم بیرون و بدون معطلی رفتم سمت اتاقم در رو باز کردم و وارد اتاق شدم..و مستقیم رفتم توی تخت..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
دیدگاه ها (۱)

Part⁴²ا.ت ویو:در رو باز کردم و وارد اتاق شدم و مستقیم رفتم ت...

Part⁴³ا.ت ویو:نگاهش کردم که گفتکوک:باشه ولی فکر کنم قرار بود...

Part⁴⁰هر کاری کردم نتونست نتونستم لبخندمو جمع کنمبعد از اون ...

Part ³⁹جونگ کوک ویو:همون جور که در عالم خواب به سرمیبرد نگاه...

هرزه ی حکومتی پارت ۹ا/ت : ....کوک چرا مست کردی . نگرانکوک : ...

Part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط