پارت چهاردهم
پارت چهاردهم
در آغوش زندان
ویو کوک
هوف باز باید برم اون لیا گوسفند رو ببینم
رفتم خونه دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم خونه ی بابام چون لیا با مامانش و باباش اونجا بود
(بابای کوک رو جئون صدا میکنیم بابای لیا رو هم
پ جئون صدا میکنیم و مامان لیا رو خ جئون
صدا میکنیم چون مامان کوک وقتی کوک بچه بوده مرده اون تو فیک نیست)
در زدم
اجوما:سلام پسرم اقای جئون پسرتون اومده (داد)
جئون:بگو بیاد تو
اجوما:چشم! بفرما داخل پسرم
کوک:ممنون
لیا:سلام کوک(بعد میره بغلش میکنه)
خ جئون:لیا دخترم دامادمو اذیت نکن تازه اومده
پ جئون:چه خبر داماد عزیزم؟
کوک:خبر خاصی نیست(سرد)
جئون:خب پسرم ما تاریخ عروسی رو انتخاب کردیم 3 روز دیگه
کوک:باشه(سرد)
(کوک غلط میکنی میخای پسرمو ول کنی عب نداره ته ته جونم بیا پیشه خودم)
ویو ته
امروز از ظهر که رفتم مهمونی فکرم پیشه کوک بود چرا اینجوری با من رفتار کرد عب نداره 3 روز باهاش قهر میکنم جواب تلفنشو نمیدم بعدش خودش میاد نازمو میکشه(الهی بچم نمیدونه قراره چه بلایی سرش بیاد👹)
جیمین:یونگی راستی خب چجوری باید به ته بگیم کوک میخواد سه روز دیگه ازدواج کنه مردک عوضی بخدا یونگی اگه اتفاقی واسه ته بیفته من اون دوستتو تیکه تیکه میکنم
(نکته:کوک به یونگی زنگ زده گفته میخاد سه روز دیگه ازدواج کنه بعد بهش گفته شما خودتون یه جوری به ته بگید بعدش یونگی به جیمین گفته ولی همون روز گفته چون اگه قبل تر میگفت جیمین اجازه نمیداد با احساسات دوستش بازی کنن)
یونگی:نمیدونم اون کوک احمق چطور تونسته با این طفله معصوم این کارو کنه بهتره الان بهش نگیم بزار روز عروسی میبریمش اونجا
جیمین :خب چجوری ببریمش؟ دوستم سکته نکنه
یونگی:نه نمیدونم شایدم اره ولی در هر صورت باید با حقیقت کنار بیاد
جیمین:خب دوسته من از بچگی با مادر و همینطور پدر ناتنی بزرگ شده از کسی محبت ندیده ولی الان که به کوک وابسته شده کوک بهش اهمیت داده معلوم نیست چه بلایی قراره سرش بیاد وقتی اون صحنه رو ببینه
(نکته:کوک نمیدونه ته از بچگی با پدر مادر نا تنی بزرگ شده و از هیچکس محبت ندیده)
یونگی:کوک عوضی کاری نمیشه کرد مجبوری ببریمش
جیمین:خب چجوری؟
یونگی:روز عروسی که روزه ولنتاین هم هست به ته میگیم بیا بریم کوک رو سوپرایز کنیم بعدش میبریمش
جیمین:اما من خیلی نگرانشم اخه ته گناه داره اگه ببینه عزیز ترین فرده زندگیش این کارو باهاش کرده میمیره
یونگی:من خودم بعد از عروسی با کوک قطع رابطه میکنم
جیمین:ولی ته اون گناه داره این نباید سرنوشت اون باشه نه
فلش بک به سه روز بعد
سلام نانایی ها 👶🏻
درسته حمایتاتون خیلی کمه ولی این دفعه پارت رو زیاد نوشتم راستی چون حمایتاتون کم بود تو خماری گذاشتمتون(کرم درونم فعاله)
برا پارت بعد شرط میزارم(کرم درونم خیلی خیلی فعاله)
شرایط 👇🏻
لایک :25تا
کامنت:25تا
وتمام ممنون از نانایی های صبورم👶🏻
(بیا ابمیوه بخور🧃🧃)
در آغوش زندان
ویو کوک
هوف باز باید برم اون لیا گوسفند رو ببینم
رفتم خونه دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم خونه ی بابام چون لیا با مامانش و باباش اونجا بود
(بابای کوک رو جئون صدا میکنیم بابای لیا رو هم
پ جئون صدا میکنیم و مامان لیا رو خ جئون
صدا میکنیم چون مامان کوک وقتی کوک بچه بوده مرده اون تو فیک نیست)
در زدم
اجوما:سلام پسرم اقای جئون پسرتون اومده (داد)
جئون:بگو بیاد تو
اجوما:چشم! بفرما داخل پسرم
کوک:ممنون
لیا:سلام کوک(بعد میره بغلش میکنه)
خ جئون:لیا دخترم دامادمو اذیت نکن تازه اومده
پ جئون:چه خبر داماد عزیزم؟
کوک:خبر خاصی نیست(سرد)
جئون:خب پسرم ما تاریخ عروسی رو انتخاب کردیم 3 روز دیگه
کوک:باشه(سرد)
(کوک غلط میکنی میخای پسرمو ول کنی عب نداره ته ته جونم بیا پیشه خودم)
ویو ته
امروز از ظهر که رفتم مهمونی فکرم پیشه کوک بود چرا اینجوری با من رفتار کرد عب نداره 3 روز باهاش قهر میکنم جواب تلفنشو نمیدم بعدش خودش میاد نازمو میکشه(الهی بچم نمیدونه قراره چه بلایی سرش بیاد👹)
جیمین:یونگی راستی خب چجوری باید به ته بگیم کوک میخواد سه روز دیگه ازدواج کنه مردک عوضی بخدا یونگی اگه اتفاقی واسه ته بیفته من اون دوستتو تیکه تیکه میکنم
(نکته:کوک به یونگی زنگ زده گفته میخاد سه روز دیگه ازدواج کنه بعد بهش گفته شما خودتون یه جوری به ته بگید بعدش یونگی به جیمین گفته ولی همون روز گفته چون اگه قبل تر میگفت جیمین اجازه نمیداد با احساسات دوستش بازی کنن)
یونگی:نمیدونم اون کوک احمق چطور تونسته با این طفله معصوم این کارو کنه بهتره الان بهش نگیم بزار روز عروسی میبریمش اونجا
جیمین :خب چجوری ببریمش؟ دوستم سکته نکنه
یونگی:نه نمیدونم شایدم اره ولی در هر صورت باید با حقیقت کنار بیاد
جیمین:خب دوسته من از بچگی با مادر و همینطور پدر ناتنی بزرگ شده از کسی محبت ندیده ولی الان که به کوک وابسته شده کوک بهش اهمیت داده معلوم نیست چه بلایی قراره سرش بیاد وقتی اون صحنه رو ببینه
(نکته:کوک نمیدونه ته از بچگی با پدر مادر نا تنی بزرگ شده و از هیچکس محبت ندیده)
یونگی:کوک عوضی کاری نمیشه کرد مجبوری ببریمش
جیمین:خب چجوری؟
یونگی:روز عروسی که روزه ولنتاین هم هست به ته میگیم بیا بریم کوک رو سوپرایز کنیم بعدش میبریمش
جیمین:اما من خیلی نگرانشم اخه ته گناه داره اگه ببینه عزیز ترین فرده زندگیش این کارو باهاش کرده میمیره
یونگی:من خودم بعد از عروسی با کوک قطع رابطه میکنم
جیمین:ولی ته اون گناه داره این نباید سرنوشت اون باشه نه
فلش بک به سه روز بعد
سلام نانایی ها 👶🏻
درسته حمایتاتون خیلی کمه ولی این دفعه پارت رو زیاد نوشتم راستی چون حمایتاتون کم بود تو خماری گذاشتمتون(کرم درونم فعاله)
برا پارت بعد شرط میزارم(کرم درونم خیلی خیلی فعاله)
شرایط 👇🏻
لایک :25تا
کامنت:25تا
وتمام ممنون از نانایی های صبورم👶🏻
(بیا ابمیوه بخور🧃🧃)
- ۲.۹k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط