{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زد هوایت بر سرم سرتاسرم را باد برد

زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد
تا قلم در دست غم شد ، جوهرم را باد برد

خط کشیدم بر نمای کهنه ی گلبوسه ات
یادگار بوسه ات بر دفترم را باد برد

اشک را در دامن سرخ شقایق ریختم
با نگاهی آتشین چشم ترم را باد برد

موج می زد بر سرم هر جمعه عشق دیدنت
ساحلی ایمن شدی تا، پیکرم را باد برد

غنچه هایم را کشیدی تا که از نو بشکفم
تا لب از لب وا کنم، آن نوبرم را باد برد

برگ ماند و ساقه ای خشکیده در دریای غم
با نگاهت سایه ی غم گسترم را باد برد
دیدگاه ها (۷)

مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارممهمان قلب من باش، مان...

هنوز آنقدر عاشقیکه حتی وقتی به من فکر می کنیشعرهایتبوی مرا م...

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم تمام دل خوشیهارا به چش...

حس این ویرانگی را از پریشان ها بپرسحال ویران مرا از بغض توفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط