{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین روزی که دست سرنوشت ,

اولین روزی که دست سرنوشت ,


من و تورا روبروی یکدیگر قرار داد . . . .


هیچ گاه فکر نمی کردم که این چنین دیوانه وار ,


دوستت داشته باشم . . . .


و در غم جدایی تو ,


همچون سیاهه ای از خورشید خاموش ,


و همچون درخت خزان زده ای پژمرده گردم . . . .


ولی این سرنوشت بیان کرد که . . . .


در حقیقت:


چه بخواهیم و چه نخواهیم ,


باید روزی از یکدیگر جدا شویم . . . .


اگر روزی در کوچه قدیمی خاطراتم ورق زدی ,


مرا بیاد آور . . . .


و بدان که وجودم وابسته به توست . . . .


و پیوسته با تواست . . . .
دیدگاه ها (۲)

برای تو نامه ای می نویسم......... دلتنگی که دست از سر دل بر...

گفته بودي ؛ از حال و هواي خودم برايت بنويسم . . . . . . ای...

می توانم کنار تو باشم . . . .و باز بی آواز از راز این همه ...

ﺩلم ﺑﺎﻟﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ . . . . ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﺩ خنک ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط