{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست در دست هم

دست در دست هم
بی هیچ ترس و
بی هیچ واهمه
ازپیش تمام پاسبانها شهر
می گذریم
عطر موهایت
کوچه ها را پر می کند
وتاخانه
چه خنده هایی که نکرده
وچه عاشقانه هایی که
بلند بلند نخواندیم
پشت پلک خسته ام
انگار شهری است
انقلابی به خود
ندیده است
دیدگاه ها (۲)

•بَعـضی اَز لحظات زندِگـی..•اِنقـد سَخـت میگـذَره کـه..•بعـد...

منـ دخترخوبی واسهـ مامانم نبودمـخواهرخوبـیـ واسـ ـه خواهرام ...

‌ ...

گاهی هیچ چیزیبرای از دست دادن ندارملم میدهم و به بدبختیهایمل...

قایقی خواهم ساخت ..

باز دلم هوای شلمچه کرده است.باز، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بوی ...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

#ماه، تنها هم‌سفرِ شب‌های بی‌خوابیِ من است؛ همان‌که بی‌آنکه ...

when silence became scream p1

🌱🏡🐓 زندگی در روستا یعنی… 😍✨🐓🌅 یعنی بیدار شدن با صدای خروس،نه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

پارت ۷۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط