SHATTERED GUARD

شارلوت با اکراه روی تشکِ سردِ تاتامی ایستاد. نگاه‌های سنگین بقیه شاگردها که همه پسر بودند، مثل تیغ روی بدنش می‌نشست. اما بدتر از همه، نگاهِ نافذ و تمسخرآمیز جونگ‌کوک بود که حالا با یک لباس فرم سفید (دوبوک) که بالاتنه‌اش را باز گذاشته بود، مقابلش ایستاده بود.

جونگ‌کوک فریاد زد: «همه برن سر تمرینِ فرم! عروسک… بیا اینجا وسط.»

شارلوت دندان‌هایش را روی هم فشار داد. «من اسم دارم، عوضی!»

جونگ‌کوک بی‌توجه به توهینِ او، با قدم‌هایی شمرده دورش چرخید. «توی این زمین، تو فقط چیزی هستی که من می‌گم. حالا، پاهات رو دو برابرِ عرض شونه‌ت باز کن. می‌خوام ببینم اون پاهای ظریفت می‌تونن وزنِ غرورت رو تحمل کنن یا نه.»

شارلوت با لجبازی سر جایش خشک ماند. «من دستورات یه آدمِ بی‌اکار و بددهن رو اجرا نمی‌کنم.»

جونگ‌کوک ناگهان متوقف شد. لبخندی ترسناک روی لبش نشست. قبل از اینکه شارلوت بفهمد چه اتفاقی افتاده، جونگ‌کوک با یک حرکت سریع پشت او قرار گرفت و با ضربه‌ی محکمِ پایش به پشت زانوی شارلوت، او را مجبور کرد به حالتِ “نشستِ اسبی” (جوچوم سوگی) پایین برود. شارلوت تعادلش را از دست داد و نزدیک بود با صورت زمین بخورد که جونگ‌کوک از پشت، بازوهای او را محکم گرفت و او را بالا نگه داشت.

«ولم کن! به من دست نزن کثافت!» شارلوت فریاد زد و سعی کرد خودش را رها کند، اما قدرتِ دست‌های جونگ‌کوک مثل دستبندهای آهنی بود.

جونگ‌کوک سرش را نزدیک گوش شارلوت آورد. هرمِ نفس‌های داغش پوست گردن شارلوت را سوزاند. «ببین چی می‌گم عروسک… اینجا یا اون‌جوری که من می‌گم تکون می‌خوری، یا جوری بدنت رو توی هم می‌شکنم که برای راه رفتن هم محتاجِ یه مرد بشی. فهمیدی؟»

او با خشونت شارلوت را رها کرد و جلوی رویش ایستاد. «حالا دستات رو بیار جلو. ضربه مستقیم. بزن به سینه من. البته اگه زورت به اندازه قدت هست!»

شارلوت که از لمسِ ناگهانی او و حرف‌هایش به جنون رسیده بود، تمام نفرتش از مردها را در مشتش جمع کرد. با تمام قدرت مشتی به سمت قفسه سینه پهنِ جونگ‌کوک پرتاب کرد. اما جونگ‌کوک حتی پلک هم نزد. مشت شارلوت به سینه سفت او خورد، انگار که به دیوار بتنی کوبیده باشد. درد در مچ دست شارلوت پیچید.

جونگ‌کوک پوزخندی زد. «این بود؟ این مشت بود یا نوازش؟ نکنه واقعاً فکر کردی با این دست‌های لرزونت می‌تونی به کسی آسیب بزنی؟»

او ناگهان مچ دست شارلوت را گرفت و آن را پیچاند، نه آن‌قدر که بشکند، اما آن‌قدر که فریادِ شارلوت از درد بلند شود.
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

سناریو

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

دختر و پارتی

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط