{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

SHATTERED GUARD

جونگ‌کوک نیشخندی زد و با نگاهی که انگار داشت او را مسخره می‌کرد، گفت:

«قیافه‌ت رو ببین… با این پوست صاف و چشم‌های بی‌استفاده‌ت، دقیقاً شبیه اسباب‌بازی‌های پشتِ ویترینِ مغازه‌های لوکس می‌مونی. بی‌مصرف، ظریف و فقط به دردِ تماشا کردن می‌خوری. پس از حالا به بعد، اسمت "عروسک"ه. عروسک… فهمیدی؟»

شارلوت حس کرد خون در رگ‌هایش به جوش آمده. کلمه‌ی «عروسک» مثل یک توهینِ تمام‌عیار، غرورِ مردستیزانه‌اش را زخمی کرد. دندان‌هایش را روی هم سابید و زیر لب گفت:

«فقط یه بار دیگه اینو بگی، جوری خردت می‌کنم که نتونی دیگه حتی یه کیسه بوکس رو تکون بدی.»

جونگ‌کوک ابرویی بالا انداخت، به سمت کیسه بوکس برگشت و در حالی که دستکش‌هایش را می‌پوشید، با صدای بلند قهقهه‌ای زد:

«امیدوارم توی عمل هم همین‌قدر زبون‌دراز باشی، عروسک! حالا راه بیفت سمت تاتامی، وقتِ یادگیریه!»

شارلوت در حالی که مشت‌هایش از خشم می‌لرزید، به سمت تشکِ تمرین قدم برداشت. او نمی‌دانست که این بازیِ لجبازی، قرار است او را به کجا بکشاند؛ اما یک چیز را خوب می‌دانست: او هرگز به یک “عروسک” تبدیل نمی‌شد.
دیدگاه ها (۰)

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

پارت

SHATTERED GUARD

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط