part
part 71.
(اسلاید ها
۲..شوگا
۳..جین.
۴..نامجون
۵..جیهوپ و جیمین
۶..سه جو
۷..سه هو
۸..تهیونگ)
(روز عروسی)
دارم از استرس میمیرم لباسام مو پوشیدم میکاپ کردم و موهامو درست کردم لباسمو زیاد باز نبود ولی من تا حالا جلوی اون همه آدم اینجوری لباس نپوشیدم طلا هایی که جونگ کوک برام گرفته بودو انداختم و انگشتر نامزدیمون در اوردم
&لباسامو پوشیدم موهامو درست کردم و حلقه ی نامزدیمون در اوردم
و به سمت اتاق عکس رفتم و درو باز کردم
خیلی قشنگ شده بود
_..دارم خواب می بینم..
+..نه بیداری ولی انگار من خوابم..
_..نه تو هم بیداری..
+..استرس دارم ..
_..منم .راستی جونگ یون گفت میخواد قبل اینکه برم تو تالار ببینت ..
+..چی گفتی؟..
_..گفتم بیا..
+..اوهوم ..
در اتاق زده شد
(@جونگ یون)
@..سلام مامان..
+..پسرم..
همو بغل کردن
از هم جدا شدن
@..میخواستم عروسیتونو تبریک بگم ولی..
_..ولی چی..
@..من نباید بعد عروسیتون به دنیا میومدم..
+..ههههههههه اینو از بابات بپرس..
@.. بابا..
_.. یهویی شد ..
@..باشه..(با تیکه گفت اینو)
_..الان به من تیکه انداختی..
@..نه شما گفتید د منم تائید کردم..
+..بسه ..
×..عروس داماد عزیز لطفا عجله کنین..
@..من دیگه رفتم..
رفت بیرون که بابای جی یون اومد تو
ب.ج..سلام تبریک میگم..
_..سلام..
جی یون جواب نداد
ب.ج..سلامم یاد نداری..
+..نه یادم نمیاد بابام بهم یاد داده باشد..
ب.ج..میدونم ناراحتی ولی آلن وقت این حرفا نیست..
+..میدونم..
ب.ج..خب داماد بره که من با عروس بیام..
+..باشه ولی جونگ کوک اگه ح رفی بهت زد به چپت بگیر خب..
_..باشه من میرم نگران نباش..
(از زبان نویسنده )
جی یون به زور دستشو دور بازو ی باباش حلقه کرد و وارد سالن شدن همه براشون دست زدن
در راهرو قدم بر میداشتن که جی یون به کوکی رسید
پدرش دستشو تو دستای کوکی گذاشت
و همه دست زدن عاقد عقد نامه را خواند
...جناب آقای جئون جونگ کوک آیا قسم میخورید در قم شادی ترس اشک در کنار همسر خود باشید و فقط او را در دل خود جا بدید؟؟...
_..بله..
...سرکار خانم لی جی یون شی آیا قسم میخورید در قم شادی تری و اشک در کنار همسر خود باشید و فقط او را در دل خود جا دهید ؟؟...
+..بله..
همه دست زدن و با صدای دستاشون جی یونو و کوکی سمت هم برگشتن و کوکی دستشو روی کمرم جی یون گزاشت و به هم نزدیک شدند و جی یون دستشو روی شونه ی کوکی گذاشت و همون بوسیدند
یعد یک بوسه ی طولانی از هم جدا شدند
*از سکو اومدیم پایین که لینا اومد جلو مون
_..برو درد سر درست نکن..
لینا..نه اومدم تبریک بگم عروسیتون مبارک ..
+..ممنون..
_..اگه تموم شد برو..
لینا .. می دیگه میرم به وقت ددیم ناراحت نشه ..
و رفت منظورش از ددیم کوکی بود
همون اول اعصابم بهم هم ریخت
_..خوبی.
+..اره..
رفتیم جلو تر که عمو ش اومد جلو بابای لینا بود
ب.ل..اووو مبارکه .. اره گشت سمت من دستشو سمتم دراز کرد
ب.ل..پس شما کسی هستی که جونگ کوک دخترمو بخاطرش رد کرد..
_..عمو..
ب.ل..اوو ببخشید ..
+..ببخشید من باید برم پیش دوستام..
و بهش دست ندادم و از کنارش در شدیم
رفتیم طرف مامان کوک
م.ک.. پسرم مبارکه ..
_..مرسی مامان..
م.ک..راستی زن عمو با دخترش و من قراره چند روزی پیشتون باشیم..
از اینکه مامانش بود ناراحت نشدم از لینا ناراحت بودم
م.ک..نگران نباشین الان نمیآیم صبح که کاراتونو کردیم میایم..
+..مشکلی نداره..
_..ولی مامان چرا زن عمووو..
م.ک..الان وقت این حرفا نیست ..
رفتیم جلو تر که
(اسلاید ها
۲..شوگا
۳..جین.
۴..نامجون
۵..جیهوپ و جیمین
۶..سه جو
۷..سه هو
۸..تهیونگ)
(روز عروسی)
دارم از استرس میمیرم لباسام مو پوشیدم میکاپ کردم و موهامو درست کردم لباسمو زیاد باز نبود ولی من تا حالا جلوی اون همه آدم اینجوری لباس نپوشیدم طلا هایی که جونگ کوک برام گرفته بودو انداختم و انگشتر نامزدیمون در اوردم
&لباسامو پوشیدم موهامو درست کردم و حلقه ی نامزدیمون در اوردم
و به سمت اتاق عکس رفتم و درو باز کردم
خیلی قشنگ شده بود
_..دارم خواب می بینم..
+..نه بیداری ولی انگار من خوابم..
_..نه تو هم بیداری..
+..استرس دارم ..
_..منم .راستی جونگ یون گفت میخواد قبل اینکه برم تو تالار ببینت ..
+..چی گفتی؟..
_..گفتم بیا..
+..اوهوم ..
در اتاق زده شد
(@جونگ یون)
@..سلام مامان..
+..پسرم..
همو بغل کردن
از هم جدا شدن
@..میخواستم عروسیتونو تبریک بگم ولی..
_..ولی چی..
@..من نباید بعد عروسیتون به دنیا میومدم..
+..ههههههههه اینو از بابات بپرس..
@.. بابا..
_.. یهویی شد ..
@..باشه..(با تیکه گفت اینو)
_..الان به من تیکه انداختی..
@..نه شما گفتید د منم تائید کردم..
+..بسه ..
×..عروس داماد عزیز لطفا عجله کنین..
@..من دیگه رفتم..
رفت بیرون که بابای جی یون اومد تو
ب.ج..سلام تبریک میگم..
_..سلام..
جی یون جواب نداد
ب.ج..سلامم یاد نداری..
+..نه یادم نمیاد بابام بهم یاد داده باشد..
ب.ج..میدونم ناراحتی ولی آلن وقت این حرفا نیست..
+..میدونم..
ب.ج..خب داماد بره که من با عروس بیام..
+..باشه ولی جونگ کوک اگه ح رفی بهت زد به چپت بگیر خب..
_..باشه من میرم نگران نباش..
(از زبان نویسنده )
جی یون به زور دستشو دور بازو ی باباش حلقه کرد و وارد سالن شدن همه براشون دست زدن
در راهرو قدم بر میداشتن که جی یون به کوکی رسید
پدرش دستشو تو دستای کوکی گذاشت
و همه دست زدن عاقد عقد نامه را خواند
...جناب آقای جئون جونگ کوک آیا قسم میخورید در قم شادی ترس اشک در کنار همسر خود باشید و فقط او را در دل خود جا بدید؟؟...
_..بله..
...سرکار خانم لی جی یون شی آیا قسم میخورید در قم شادی تری و اشک در کنار همسر خود باشید و فقط او را در دل خود جا دهید ؟؟...
+..بله..
همه دست زدن و با صدای دستاشون جی یونو و کوکی سمت هم برگشتن و کوکی دستشو روی کمرم جی یون گزاشت و به هم نزدیک شدند و جی یون دستشو روی شونه ی کوکی گذاشت و همون بوسیدند
یعد یک بوسه ی طولانی از هم جدا شدند
*از سکو اومدیم پایین که لینا اومد جلو مون
_..برو درد سر درست نکن..
لینا..نه اومدم تبریک بگم عروسیتون مبارک ..
+..ممنون..
_..اگه تموم شد برو..
لینا .. می دیگه میرم به وقت ددیم ناراحت نشه ..
و رفت منظورش از ددیم کوکی بود
همون اول اعصابم بهم هم ریخت
_..خوبی.
+..اره..
رفتیم جلو تر که عمو ش اومد جلو بابای لینا بود
ب.ل..اووو مبارکه .. اره گشت سمت من دستشو سمتم دراز کرد
ب.ل..پس شما کسی هستی که جونگ کوک دخترمو بخاطرش رد کرد..
_..عمو..
ب.ل..اوو ببخشید ..
+..ببخشید من باید برم پیش دوستام..
و بهش دست ندادم و از کنارش در شدیم
رفتیم طرف مامان کوک
م.ک.. پسرم مبارکه ..
_..مرسی مامان..
م.ک..راستی زن عمو با دخترش و من قراره چند روزی پیشتون باشیم..
از اینکه مامانش بود ناراحت نشدم از لینا ناراحت بودم
م.ک..نگران نباشین الان نمیآیم صبح که کاراتونو کردیم میایم..
+..مشکلی نداره..
_..ولی مامان چرا زن عمووو..
م.ک..الان وقت این حرفا نیست ..
رفتیم جلو تر که
- ۳.۹k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط