part.70.
part.70.
_..داغ بودنت از صورتت داره میباره فک کردی نقطه ضعف تو نمی دونم..
دستامو کاشتم روی گونه هام واقعا داغ بود
+..تغسیر خودته ..
_..باشه ولی الان که نقطه ضعف تو میدونم زندگی یهجور دیگس..
+..بی شعوری..
_..مگه نمیخواستی باهات ازدواج کنم باشه قبوله بیا بغلم ولی شرت داره..
+..چه شرطی..
_..میدونم بیشتر از ۱۰ ساله که همو میشناسیم ولی کمتر از ۲ سال باهم بودیم..
+..خب؟..
_..خب یه چیزایی دربارهی من نمی دونی یه چیزایی من درباره نمی دونم..
+..شرطا تو بگو ..
_..
1.من بی عصابم پس عصبیم نکن
۲.به هیچ پسری جز من گرم نگیر
۳.منو تو گوشی شوهرم سیو کن
۴.لباس باز نمی پوشی.
۵.از دستم ناراحت نشو
..
+..باشه منم شرط دارم
۱.با دخترا حرف نمیزنی
۲.وقتی باهات قهرم بهم دست نمی زنی
۳.به کسی جز من دست نمی زنی
۴.دلمو نشکون..
_..قول میدم..
+..منم بهت قول میدم..
اومد بغلم کرد و به خواب رفتیم
(صبح)
_..بیبی بیدار نمی شی؟؟..
+..نه من توت فرنگی ام..داشتم حزیون میگفتم
_..توت فرنگی کوچولو بیدار شو..
یکی لبامو مک زد
که چشامو بازو کردم کوکی بود
_..توت فرنگی یعنی من بیدار شده؟؟..
+..من توت فرنگی نیستم..
_..تا دو دقیقه قبل داشتی میگفتی من توت فرنگی امم..
+..اون موقع خواب بودم..
_..پا نمیشی باید وسایلا رو ببریم خونه ی جدید و خدمتکار پیدا کنیم..
+..او اها پاشدم ..
پاشدم رفتیم چندتا خدمت کار پیدا کردیم وسا یل و تا اینکه شب شد
و شام خوردیم و خوابیدیم چون خسته بودیم
و من فهمیدم کهمن فهمیدم که لینا دختر عموشه و مامانش دعوتش کرده عروسیمون البته برام فرقی نداشت
_..داغ بودنت از صورتت داره میباره فک کردی نقطه ضعف تو نمی دونم..
دستامو کاشتم روی گونه هام واقعا داغ بود
+..تغسیر خودته ..
_..باشه ولی الان که نقطه ضعف تو میدونم زندگی یهجور دیگس..
+..بی شعوری..
_..مگه نمیخواستی باهات ازدواج کنم باشه قبوله بیا بغلم ولی شرت داره..
+..چه شرطی..
_..میدونم بیشتر از ۱۰ ساله که همو میشناسیم ولی کمتر از ۲ سال باهم بودیم..
+..خب؟..
_..خب یه چیزایی دربارهی من نمی دونی یه چیزایی من درباره نمی دونم..
+..شرطا تو بگو ..
_..
1.من بی عصابم پس عصبیم نکن
۲.به هیچ پسری جز من گرم نگیر
۳.منو تو گوشی شوهرم سیو کن
۴.لباس باز نمی پوشی.
۵.از دستم ناراحت نشو
..
+..باشه منم شرط دارم
۱.با دخترا حرف نمیزنی
۲.وقتی باهات قهرم بهم دست نمی زنی
۳.به کسی جز من دست نمی زنی
۴.دلمو نشکون..
_..قول میدم..
+..منم بهت قول میدم..
اومد بغلم کرد و به خواب رفتیم
(صبح)
_..بیبی بیدار نمی شی؟؟..
+..نه من توت فرنگی ام..داشتم حزیون میگفتم
_..توت فرنگی کوچولو بیدار شو..
یکی لبامو مک زد
که چشامو بازو کردم کوکی بود
_..توت فرنگی یعنی من بیدار شده؟؟..
+..من توت فرنگی نیستم..
_..تا دو دقیقه قبل داشتی میگفتی من توت فرنگی امم..
+..اون موقع خواب بودم..
_..پا نمیشی باید وسایلا رو ببریم خونه ی جدید و خدمتکار پیدا کنیم..
+..او اها پاشدم ..
پاشدم رفتیم چندتا خدمت کار پیدا کردیم وسا یل و تا اینکه شب شد
و شام خوردیم و خوابیدیم چون خسته بودیم
و من فهمیدم کهمن فهمیدم که لینا دختر عموشه و مامانش دعوتش کرده عروسیمون البته برام فرقی نداشت
- ۶.۱k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط