part
part.72.
بچه ها دور میز نشسته بودن
+..چیکار می کنین ..
نامی..اووو مبارکه..(اینگلیسی گفت)
شوگا..یعنی چیی..
نامی..یعنی مبارکه..
هوپی..خوش میگذره..
_..جونگ یون و ته چو وته یون (ته یون اسم اون یکی پسره تهیونگهه)کجاین..
ته..رفتن بیرون با هم بازی کنن..
سه هو..باورم نمیشه جدی ازدواج کردین..
+..باورت بشه ..
+..اجازه هست بریم پیشه بقیه..
نامی..بله..
جیمین..حتما..
جین ..هرچی ماد مازل امر کنن..
ازشون دور شدیم
به همه احول پرسی کردیم و بهمون تبریک گفتن
تا به مامان سه یون رسیدم
دمه گوش جونگ کوک
+..مامان سه یونه..
_..اوکی..
(مامان سه یون م.س.)
م.س..سلام..
انگار خجالت میکشیدی و ناراحت بود
+..سلام..
_..سلام خوش اومدین..
م.س..بله ممنون مبارکه جی یون من بخاطره رفتار دفعه ی پیش عزر میخوام تو برام عین دخترم هستی از ۷سالگی پیشه من بودی
وقتی سه یون مرد دنیا برام تاریک شد در حدی که دخترمو ندیدم
ببخشید و از اینکه ازدواج کردی خوشحام..
اشک تو چشام جمع شد
_..مرسی که مواظبش بودین ..
م.س..ای وای حالت خوبه..
بقضم اومد بترکه که مامان سه یون بقلم کرد یا بهتره بگم مامانم که با وجود اینکه بچش نبودم از بابام بیشتر حواسش به من بود و این زن تحسین برانگیزه اشکام ریخت سریع پاکشون کردم وازش جداشدم جونگ کوک با لبخندی بهم نگاه میکرد
مامان سه یون به جونگ کوک نگاه کرد گفت
..اوووووو زدی به بانک مرکزی خوشگلههههه..
+..بسه زیاد ازش تعریف نکنین پرو میشهه..
م.س..چیکار داری دامادمووو..
_..میبینین اذیتم میکنههه..
م.س..باشه زیاد پر نشووو..
+..ما دیگه میریم شما شام بخوریم
الان شام خوردیم
لباسامو عوض کردم یک لباس مشکی پوشیدم که راحت باشم
بچه ها دور میز نشسته بودن
+..چیکار می کنین ..
نامی..اووو مبارکه..(اینگلیسی گفت)
شوگا..یعنی چیی..
نامی..یعنی مبارکه..
هوپی..خوش میگذره..
_..جونگ یون و ته چو وته یون (ته یون اسم اون یکی پسره تهیونگهه)کجاین..
ته..رفتن بیرون با هم بازی کنن..
سه هو..باورم نمیشه جدی ازدواج کردین..
+..باورت بشه ..
+..اجازه هست بریم پیشه بقیه..
نامی..بله..
جیمین..حتما..
جین ..هرچی ماد مازل امر کنن..
ازشون دور شدیم
به همه احول پرسی کردیم و بهمون تبریک گفتن
تا به مامان سه یون رسیدم
دمه گوش جونگ کوک
+..مامان سه یونه..
_..اوکی..
(مامان سه یون م.س.)
م.س..سلام..
انگار خجالت میکشیدی و ناراحت بود
+..سلام..
_..سلام خوش اومدین..
م.س..بله ممنون مبارکه جی یون من بخاطره رفتار دفعه ی پیش عزر میخوام تو برام عین دخترم هستی از ۷سالگی پیشه من بودی
وقتی سه یون مرد دنیا برام تاریک شد در حدی که دخترمو ندیدم
ببخشید و از اینکه ازدواج کردی خوشحام..
اشک تو چشام جمع شد
_..مرسی که مواظبش بودین ..
م.س..ای وای حالت خوبه..
بقضم اومد بترکه که مامان سه یون بقلم کرد یا بهتره بگم مامانم که با وجود اینکه بچش نبودم از بابام بیشتر حواسش به من بود و این زن تحسین برانگیزه اشکام ریخت سریع پاکشون کردم وازش جداشدم جونگ کوک با لبخندی بهم نگاه میکرد
مامان سه یون به جونگ کوک نگاه کرد گفت
..اوووووو زدی به بانک مرکزی خوشگلههههه..
+..بسه زیاد ازش تعریف نکنین پرو میشهه..
م.س..چیکار داری دامادمووو..
_..میبینین اذیتم میکنههه..
م.س..باشه زیاد پر نشووو..
+..ما دیگه میریم شما شام بخوریم
الان شام خوردیم
لباسامو عوض کردم یک لباس مشکی پوشیدم که راحت باشم
- ۳.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط