بازی مرگ و عشق
بازی مرگ و عشق...🫧
پارت ۲۵
جک: اوه قرباننن شما زنده اید! •داد•
جیمین: آره زندست زود باش کمک کن ببرمش تو ماشین حالش بده •لرزون•
جک: بله بله
دید یونگی:
۵ ماه گذشت....اصلا از اینکه تو این ۵ ماه چقدر زجر کشیدم ناراحت نبودم...خوشحال بودم چون زجر کشیدن من باعث میشد اطمینان داشته باشم به جیمین کاری ندارن...
امشب میخواستن منو تحویل جئون بدن...حتی نمیخواستم ریخت تهیونگ و جئون و ببینم...اصلاا...
یونگی کم کم داشت چشم هاشو می بست...آروم آروم...
جیمین: نه نه یونگی دووم بیار...هق ..تو میتونی من... من نجاتت میدم...قول میدم...دووم بیارررر هققق..
یونگی بدون هیچ حرفی چشم های گربه ایش و بست...جیمین بغضی کرد که اگه جک اونجا نبود جیمین از بس گریه میکرد اونجا سیل را می افتاد...جنگ هنوز ادامه داشت...جیمین با گریه یونگی و میکشوند تا بتونه پیشی کوچولوش و نجات بده...
این پارت تو جاهای حساس تموم نکردم امیدوارم دوسش داشته باشید🎀
پارت ۲۵
جک: اوه قرباننن شما زنده اید! •داد•
جیمین: آره زندست زود باش کمک کن ببرمش تو ماشین حالش بده •لرزون•
جک: بله بله
دید یونگی:
۵ ماه گذشت....اصلا از اینکه تو این ۵ ماه چقدر زجر کشیدم ناراحت نبودم...خوشحال بودم چون زجر کشیدن من باعث میشد اطمینان داشته باشم به جیمین کاری ندارن...
امشب میخواستن منو تحویل جئون بدن...حتی نمیخواستم ریخت تهیونگ و جئون و ببینم...اصلاا...
یونگی کم کم داشت چشم هاشو می بست...آروم آروم...
جیمین: نه نه یونگی دووم بیار...هق ..تو میتونی من... من نجاتت میدم...قول میدم...دووم بیارررر هققق..
یونگی بدون هیچ حرفی چشم های گربه ایش و بست...جیمین بغضی کرد که اگه جک اونجا نبود جیمین از بس گریه میکرد اونجا سیل را می افتاد...جنگ هنوز ادامه داشت...جیمین با گریه یونگی و میکشوند تا بتونه پیشی کوچولوش و نجات بده...
این پارت تو جاهای حساس تموم نکردم امیدوارم دوسش داشته باشید🎀
- ۱.۸k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط