چون پنجره مبهوت تماشای تو باشم
چون پنجره مبهوت تماشای تو باشم
محو تو و رخساره ی زیبای تو باشم
از حال و هوای من اگر پرسی بگویم
مجنون صفتم، عاشق و شیدای تو باشم
خورشید وشی، ذره صفت محو تو گشتم
سرگشته و دلداده ی سیمای تو باشم
این شعر، زبانش شده چون قصه ی این درد
غم کهنه شد و شاعر رسوای تو باشم تو باشم
بگذار کمی مثل خودم شعر بگویم
حافظ نشوم بهر تو، نیمای تو باشم
"خورشیدمی و عادت هر روزهام این است
یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم
محو تو و رخساره ی زیبای تو باشم
از حال و هوای من اگر پرسی بگویم
مجنون صفتم، عاشق و شیدای تو باشم
خورشید وشی، ذره صفت محو تو گشتم
سرگشته و دلداده ی سیمای تو باشم
این شعر، زبانش شده چون قصه ی این درد
غم کهنه شد و شاعر رسوای تو باشم تو باشم
بگذار کمی مثل خودم شعر بگویم
حافظ نشوم بهر تو، نیمای تو باشم
"خورشیدمی و عادت هر روزهام این است
یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم
- ۹۳۵
- ۱۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط