{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Part70

#Part70
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸


یه سر رفتم تو اتاق مامان
_ کجا مامان جان؟
_ مامان فکر کردم خوابی ٨:٣٠ صبحه ها
لبخندی زد و دستش رو دراز کرد تا بگیرمش
رفتم سمتش و پیشونیش رو بوسیدم ، دستش رو اورد بالا و صورتم رو لمس کرد و انگشتش رو روی لبام که لبخند ارومی روش بود کشید
نفس با حسرتی کشید
_ دل برای دیدن خنده هات تنگ شده دلم برای پسر توپولوم تنگ شده، سام مواظب خودت هستی مامان؟
لبم رو گزیدم و سعی کردم صدام نلرزه
دستم رو روی موهای بازش کشیدم
+ حواسم هست مامانم نگران نباش
دستش رو روی ته ریشم گذاشت
_ مرد شدی ته ریش میزاری؟
خنده ی تو گلویی کردم
+ تازه کجا شو دیدی!
_ خوبه پس وقتش رسیذه عروسمو یرام بیاری
+ مامان!
خندید و دستم رو فشرد
_ بدو برو به کارات برسم هرچه زود ترم عروسم رو بیار
پیشونیش رو با محبت بوسیدم و خداحافظی بلندی کردم که یاسمن سریع از آشپزخونه زد بیرون و لقمه ی بزرگی رو داد دستم ماچ گنده ای رو لپش زدم و از خونه زدم بیرون و رفتم سمت گاراژ که آقا حسین داشت باغ رو ابیاری میکرد با صدای بلند بهم سلام داد
لقمه تو دهنم بود براش دستم رو بلند کردم و همین که قورتش دادم با صدای بلند داد زدم
+ خسته نباشی
پیرمرد طفلی کپ کرد
دیدگاه ها (۲)

😀 😀 😀

#Part69#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 + فعلاً وقتش نیست ش...

#Part68#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 لبخندی زدم و بهش چش...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "40"رفتم و جعبه کمک های اولیه آوردم ، دستش رو ضد ع...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁵صبح شد ویو ته بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم ...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط