سلام بعد از سال ها جدی این روز ها خیلی گشادیم میومد پارت
سلام بعد از سال ها جدی این روز ها خیلی گشادیم میومد پارت بدم واقعا معذرت اوکی بریم سراغ پارت
...................
از زبان مایکی چند ماه بعد:
چند ماه گذشت...
مشخص شد واقعا کار یونا نبوده و لونا از قصد این کار رو کرده بود...
هرچی به گوشی یونا زنگ میزنم جواب نمیده...
حق داره خب،بد جور ناراحتش کردم
بهتره برم تو پارک یکم قدم بزنم حال و هوام عوض بشه
من:اِماااااااا من میرم پارک
اما:باشه مواظب باشششششش
چند دقیقه بعد وقتی مایکی به پارک رسید:
بهتره برم روی یکی از نیمکت ها بشینم وایستا ببینم...
اون یونا نیست؟!!
بزار برم پیشش
از زبان نویسنده گشادتون👌🏻:
مایکی میره سمت یونا و بغل میکنه ولی یونا هیچ واکنشی نشون نداد و خیلی سرد مایکی رو پس زد و فاصله گرفت ولی اشک تو چشماش جمع شده بود
مایکی:یوناااااا،لطفا وایستا م...من...
یونا:تو معذرت میخوای؟
مایکی:...اره
یونا:...باشه...ولی فکر نکن هنوز ناراحت نیستم
مایکی:...یونا...من واقعا اشتباه کردم...تو تو همه شرایط کنارم بودی...زمان مرگ شینیچیرو...مرگ باجی...مرگ مادرم...و حتی تو خوشحالی هام هم بودی و همیشه سعی کردی منو خوشحال کنی حتی اگه خودت داغون و ناراحت بودی...برعکس تو...من هیچ وقت کنارت نبود...واقعا ببخشید...و بهت حق میدم ناراحت باشی
یونا که عذاب وجدان گرفته:نه...من باید عذرخواهی کنم که اونجوری پَست زدم
و...
مایکی به سمت یونا میاد و صورتش رو میگیره و...
میبوسه!!!
نویسنده گشادتون:ای جان😈
بعد مدتی مایوی و یونا از هم فاصله میگیرند و مثل گوجه قرمز بودنند
مایکی:🍅...د...دوست دارم
یونا:🍅
...............
همین دیگه این پارت هم تموم شد امیدوارم دوست داشته باشی تا سال بعد خدایافظ😂
...................
از زبان مایکی چند ماه بعد:
چند ماه گذشت...
مشخص شد واقعا کار یونا نبوده و لونا از قصد این کار رو کرده بود...
هرچی به گوشی یونا زنگ میزنم جواب نمیده...
حق داره خب،بد جور ناراحتش کردم
بهتره برم تو پارک یکم قدم بزنم حال و هوام عوض بشه
من:اِماااااااا من میرم پارک
اما:باشه مواظب باشششششش
چند دقیقه بعد وقتی مایکی به پارک رسید:
بهتره برم روی یکی از نیمکت ها بشینم وایستا ببینم...
اون یونا نیست؟!!
بزار برم پیشش
از زبان نویسنده گشادتون👌🏻:
مایکی میره سمت یونا و بغل میکنه ولی یونا هیچ واکنشی نشون نداد و خیلی سرد مایکی رو پس زد و فاصله گرفت ولی اشک تو چشماش جمع شده بود
مایکی:یوناااااا،لطفا وایستا م...من...
یونا:تو معذرت میخوای؟
مایکی:...اره
یونا:...باشه...ولی فکر نکن هنوز ناراحت نیستم
مایکی:...یونا...من واقعا اشتباه کردم...تو تو همه شرایط کنارم بودی...زمان مرگ شینیچیرو...مرگ باجی...مرگ مادرم...و حتی تو خوشحالی هام هم بودی و همیشه سعی کردی منو خوشحال کنی حتی اگه خودت داغون و ناراحت بودی...برعکس تو...من هیچ وقت کنارت نبود...واقعا ببخشید...و بهت حق میدم ناراحت باشی
یونا که عذاب وجدان گرفته:نه...من باید عذرخواهی کنم که اونجوری پَست زدم
و...
مایکی به سمت یونا میاد و صورتش رو میگیره و...
میبوسه!!!
نویسنده گشادتون:ای جان😈
بعد مدتی مایوی و یونا از هم فاصله میگیرند و مثل گوجه قرمز بودنند
مایکی:🍅...د...دوست دارم
یونا:🍅
...............
همین دیگه این پارت هم تموم شد امیدوارم دوست داشته باشی تا سال بعد خدایافظ😂
- ۱.۹k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط