{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ...

Part:29. #ریاست.عشق




از هم جدا شدیم و هر کدوم دنبال مواد خودمون گشتیم

+چه قدر اینجا بزرگه

از ردیف اول رفتم داخل و قفسه هارو می گشتم
همینجوری می چرخیدم که بلاخره رسیدم به یخچال ها و گوشت و قارچ برداشتم
که چشمم خورد به خوراکی ها
چند تا خوراکی برداشتمو گذاشتم و سبد که تازه متوجه شدم نمی دونم کجای فروشگاهم و راهو گم کردم

همینجور تو راهرو ها می رفتم که به جونگکوک خوردم

_ چیزایی که می خواستیم و برداشتی

+ارع ولی یه مشکلی هست

_چی شده

+تو می دونی الان ما کجاییم

_نه

+جونگکوک بغلم کن

_چرا

+می خوام ببینم می تونم ته رو ببینم

_اوک

بعدش کوک بغلم کرد دستمو رو بالای قفسه گذاشتم و بعد کلی گشتن تونستم ته رو ببینم

+خوب دیدمش

_کجاست

+پنج تا قفسه اون ور تر

_ چه واحد اندازه گیری درستی

+خیلی حرف می زنی بریم

+ته

&خوبع همو پیدا کردیم

_ارع خوب همه چیز هایی که باید رو خریدن

&ارع

+پس بریم حساب کنیم

بعد حساب کردنو غر زدنای ته به خاطر خوراکی ها از فروشگاه اومدیم بیرون

+قرارع دوباره از اونجا رد شیم
دیدگاه ها (۰)

Part:30. #ریاست.عشق_ارع+من می ترس...

Part:28. #ریاست.عشقکه دیدم جونگ...

Part:27. #ریاست.عشق+جوابم مثبته...

Part:22. #ریاست.عشقبا صدا زدنم تو...

Part:9. #ریاست.عشقبعد خور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط