{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ...

Part:28. #ریاست.عشق




که دیدم جونگکوک هم این جاست

+سلام

_سلام موش کوچولوم

+اینجا چیکار می کنی

_ته گفت بیام شب بمونم

+آها

&سلام کوک

_سلام

&بچه ها برای شام می خوام پاستا درست کنیم پاشید بریم فروشگاه

_اوک

+من نمی یام هوا سرد شده لباسمم نازکه

&برو از بالا یکی از هودی های منو بپوش

+اوک
رفتم بالا تو اتاق ته و یه هودی مشکی پوشیدم و رفتم پایین

&خنده) تو لباس گم شدی

+نخند مرتیکه به من چه تو گنده ای

شب شده بود و کوچه ها تاریک بود

+خیلی ترسناک شده

_صدای چیه

&فکر کنید زامبی ها حمله کردن

+زر نزن زامبی وجو..

با یه صدای حیوون طور از پشت سرمون شروع کردیم به فرار کردن
بعد کلی دوییدن رسیدیم به فروشگاه

_خوب من می رم اسپاگتی میارم
ات تو برو قارچ و گوشت بیار
ته توهم برو دنبال ادویه و بقیه چیزا

از هم جدا شدیم و
دیدگاه ها (۰)

Part:29. #ریاست.عشقاز هم جدا ش...

Part:30. #ریاست.عشق_ارع+من می ترس...

Part:27. #ریاست.عشق+جوابم مثبته...

Part:26. #ریاست.عشقجونگکوک روی یکی...

part۵صبح با نور خورشید بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم دیدم ت...

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط