{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
پیاده‌روها تنهایند

تاکسی‌ها می‌روند ته دنیا

در هیچ سقوط می‌کنند

کسی از این که درخت‌ها

بیهوده روی یک پا ایستاده‌اند

نه خنده‌اش می‌گیرد

نه تعجب می‌کند

کافه‌ها روزنامه قدیمی بالا می‌آورند

رهگذران ناشناس سرگیجه دارند

آسمان برای زمین

زمین برای آسمان شانه بالا می‌اندازد

کسی رفتنت را به عهده نمی‌گیرد

مواظب خودت باش

این هم بین خودمان باشد

سری را که درد می‌کند

دستمال نمی‌بندند
دیدگاه ها (۱۰)

فلش

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

موجود

فشارِ سنگینِ آن چند ساعتِ گذشته، دیگر فقط سینا را هدف نگرفته...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط