پارت چهار
پارت چهار
________________________
فردا
ویو یوریکو
فردا شد و مثل همیشه این نیکولای یکسره روی من کرم میریخت و من اصلا نخوابیدم ( منحرف خان اون نیست 😑) و خب واقعا خسته بودم و یادم رفته بود که باید برم پایگاه
یوریکو : نیکول هو پاشو باید بریم
نیکولای : ولم کن بینم میخوام بخوابم تو باید بری من که نباید برم
با این حرف نیکولای یوریکو یه مشت نصیب نیکولای کرد
یوریکو : الان چی؟
نیکولای : الان .....میام
یوریکو : آفرین
ویو چویا
فردا شد و من بیدار شدم و اصلا حوصله ی دیدن یوری رو نداشتم ولی مجبور بودم از وقتی اومدم خونه یکسره بچه ها ازم سوال میپرسن و منم با جواب های تکراری جواب میدادم
دازای :چوچو پاشو
چویا : ولم کن نمیخوام
دازای : نمیزارم دیگه شراب بخوریا
چویا یه مشت میزنه به دازای و بلند میشه
چویا : یک بار دیگه از این حرفا بزنی اویزونت میکنم
دازای : همیشه جواب میده * اروم میگه
چویا : چی جواب میده؟؟؟
دازای : هیچی هیچی 😅
چویا :اها
و رفتن بیرون
...........................................
ببخشید کم بود حالم بده نمیتونم بنویسم
________________________
فردا
ویو یوریکو
فردا شد و مثل همیشه این نیکولای یکسره روی من کرم میریخت و من اصلا نخوابیدم ( منحرف خان اون نیست 😑) و خب واقعا خسته بودم و یادم رفته بود که باید برم پایگاه
یوریکو : نیکول هو پاشو باید بریم
نیکولای : ولم کن بینم میخوام بخوابم تو باید بری من که نباید برم
با این حرف نیکولای یوریکو یه مشت نصیب نیکولای کرد
یوریکو : الان چی؟
نیکولای : الان .....میام
یوریکو : آفرین
ویو چویا
فردا شد و من بیدار شدم و اصلا حوصله ی دیدن یوری رو نداشتم ولی مجبور بودم از وقتی اومدم خونه یکسره بچه ها ازم سوال میپرسن و منم با جواب های تکراری جواب میدادم
دازای :چوچو پاشو
چویا : ولم کن نمیخوام
دازای : نمیزارم دیگه شراب بخوریا
چویا یه مشت میزنه به دازای و بلند میشه
چویا : یک بار دیگه از این حرفا بزنی اویزونت میکنم
دازای : همیشه جواب میده * اروم میگه
چویا : چی جواب میده؟؟؟
دازای : هیچی هیچی 😅
چویا :اها
و رفتن بیرون
...........................................
ببخشید کم بود حالم بده نمیتونم بنویسم
- ۶.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط