{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

تبریک تولد جونگ کوکبچه ها، امروز تولد کسیه که اگه اسمشو ببرم...

تقدیمِ سلام به ساحتِ قدسیِ فخرِ عالمِ امکان؛آقاجانِ مان، حضر...

زندگی رَقصِ اَزَلی اَضداد است که در جانِ هستی ریشه دوانده..م...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط