{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی من
به‌جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

غروب‌های غریب
در این رواق نیاز
پرنده‌ی ساکت و غمگین
ستاره‌ی بیمار است

دو چشم خسته‌ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی ...
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

نفس بکش...عمیق ، آرام ، شادمان...!بگو غم رد شود،که قلبت،آرام...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

چرا؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط