زندگی رَقصِ اَزَلی اَضداد است که در جانِ هستی ریشه دوانده
زندگی رَقصِ اَزَلی اَضداد است که در جانِ هستی ریشه دوانده..
ما در حبابی از “پوچیِ مطلق” زیست میکنیم که لبریز از “معناهایِ متکلف” است. این همان پارادوکسِ بزرگِ وجود است. در گسترهای که بیکرانگیاش، آدمی را به حقارتِ محض میکشاند، ما با تلاشی عبث اما قهرمانانه، در “تنگنایِ زمان”، قصرهایِ معنا بنا میکنیم.
این زیباترین ناخوشایندیِ هستی است؛ که بدانیم این ضیافت، سرانجام در سکوتی وهمانگیز فرو خواهد رفت و با این حال، همچنان با اشتیاقی جانکاه، در پیِ ثبتِ لحظهای هستیم که جاودانه بماند.
در این مهلکه که میانِ طوفانِ تردید و ساحلِ امید معلقیم، یگانه سلاحِ ما “خلقِ خاطره” است. ما با چنگ زدن به عطرِ یک لحظه، گرمایِ یک نگاه و طنینِ یک نام، دیوارههایِ این پوچی را با نقشِ عشق میپوشانیم. شاید امید، آن ستارهیِ دوردستی باشد که شبهایمان را تابآوردنی میکند. باید در ویرانههایِ این ناپایداری، بنایِ خاطره ساخت و با قلبی آکنده از دردِ آگاهی، به فردایی چشم دوخت که شاید آفتابش، رنگِ دیگری داشته باشد.
-آگوستینا
#جیمین #جونگکوک #جیکوک #کوکمین #بی_تی_اس
ما در حبابی از “پوچیِ مطلق” زیست میکنیم که لبریز از “معناهایِ متکلف” است. این همان پارادوکسِ بزرگِ وجود است. در گسترهای که بیکرانگیاش، آدمی را به حقارتِ محض میکشاند، ما با تلاشی عبث اما قهرمانانه، در “تنگنایِ زمان”، قصرهایِ معنا بنا میکنیم.
این زیباترین ناخوشایندیِ هستی است؛ که بدانیم این ضیافت، سرانجام در سکوتی وهمانگیز فرو خواهد رفت و با این حال، همچنان با اشتیاقی جانکاه، در پیِ ثبتِ لحظهای هستیم که جاودانه بماند.
در این مهلکه که میانِ طوفانِ تردید و ساحلِ امید معلقیم، یگانه سلاحِ ما “خلقِ خاطره” است. ما با چنگ زدن به عطرِ یک لحظه، گرمایِ یک نگاه و طنینِ یک نام، دیوارههایِ این پوچی را با نقشِ عشق میپوشانیم. شاید امید، آن ستارهیِ دوردستی باشد که شبهایمان را تابآوردنی میکند. باید در ویرانههایِ این ناپایداری، بنایِ خاطره ساخت و با قلبی آکنده از دردِ آگاهی، به فردایی چشم دوخت که شاید آفتابش، رنگِ دیگری داشته باشد.
-آگوستینا
#جیمین #جونگکوک #جیکوک #کوکمین #بی_تی_اس
- ۵۰۷
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط