{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آخرین قدم های امشب

از آخرین قدم های امشب
بوی فروردین لای یقه ام جا ماند
و در تمام مسیر
خاطرات خاک گرفته خفه ام میکرد
باید زود به خانه بازمیگشتم
قرص های خواب مادرم
انتظار صدای چرخیدن کلید در قفل را میکشند
و لیوان آبی که دست نخورده باقی میماند
تا بدرقه خوابم باشد
تا آتش کابوس هایم را خاموش کند
پیراهنم را بارها میتکانم
اما خاطراتِ زمستانی ترین شب بهار
همچون سیریش کهنه، بر دیواری قدیمی
دست بردار نیستند
موسیقی آشنایی در سرم میپیچد
شعری از هوشنگ ابتهاج ذهنم را چنگ میزند
گریه هایم زیر دوش آب سرد پا میگیرد
و پیراهن و شال گردنم
خیس میشوند
از اشک هایی که
بالای قبر روزهای دفن شده میریزند...

#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

➰ +حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،بیا دوستِ معمولی باشیم_د...

از آخرین قدم های امشببوی فروردین لای یقه ام جا ماندو در تمام...

از آخرین قدم های امشببوی فروردین لای یقه ام جا ماندو در تمام...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

عیوای 💀𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲,...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

معرفی میکنم : گربه ی جدید 😃𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! ...

تاپای‌جان‌برای#ایران🇮🇷🌱#آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ج...

پیشرو و فدایی 🔥🔥🔥🔥☠️☠️☠️☠️👑👑👑👑

. . . . . . . . .🄿🄰🅁🄺.🅂🄾🄷🄷🄸🄴 . . . . . ..🐼: سلام به همه سوئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط