{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آخرین قدم های امشب

از آخرین قدم های امشب
بوی فروردین لای یقه ام جا ماند
و در تمام مسیر
خاطرات خاک گرفته خفه ام میکرد
باید زود به خانه بازمیگشتم
قرص های خواب مادرم
انتظار صدای چرخیدن کلید در قفل را میکشند
و لیوان آبی که دست نخورده باقی میماند
تا بدرقه خوابم باشد
تا آتش کابوس هایم را خاموش کند
پیراهنم را بارها میتکانم
اما خاطراتِ بهاری ترین شب زمستان
همچون سیریش کهنه، بر دیواری قدیمی
دست بردار نیستند
موسیقی آشنایی در سرم میپیچد
شعری از هوشنگ ابتهاج ذهنم را چنگ میزند
گریه هایم زیر دوش آب سرد پا میگیرد
و پیراهن و شال گردنم
خیس میشوند
از اشک هایی که
بالای قبر روزهای دفن شده میریزند.
دیدگاه ها (۶)

از آخرین قدم های امشببوی فروردین لای یقه ام جا ماندو در تمام...

از آخرین قدم های امشببوی فروردین لای یقه ام جا ماندو در تمام...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در دوری لذتی است که در با هم بودن نیست چون در با هم بودن ترس...

کادوی بله برون داماد برای عروس

بوسیدنت که هیچ بغل کردنت که هیچ حتی نشد تو را که دلی سیر بو ...

آینده سازان موسیقی ایران😍😍😍😍😍#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فا...

(دوست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط