{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نمیتونم ذهن این کوچولو رو بخونم...

من نمیتونم ذهن این کوچولو رو بخونم...

موضوع:از بینی وقتی که تو حالت خوب نیستی ولی به اصرارش میری باشگاه تا نگاهش کنی

خونه توی سکوت غرق شده بود که صدای چانگبین با کوله روی شونش بلند شد
_عزیزم میای بریم باشگاه؟
بعد از چند ثانیه سکوت نه آرومی از زیر زبونت بیرون کشیدی چانگبین تا صدات رو شنید جلوی پات زانو زد دستات رو توی دستاش گرفت و بوسه ریزی روی دستات زد و با لبخند گفت:
_فقط بیا....لازم نیست کاری کنی...بشین اونجا و من رو تماشا کن
با دیدن چهره نگرانش دلت نیومد بیشتر از این نگرانش کنی و قبول کردی لباس بیرونت رو جایگزین کردی و باهاش سوار ماشین شدی به باشگاه که رسیدین گوشه‌ای نشستی و با لبخند شروع به تماشای تمرین همسرت کردی(باشگاه خصوصیه فقط تو و چانگبین هستین)چانگبین برای استراحت کوتاهی اومد کنارت نشست وقتی چشمش به چشمات خورد برای لحظاتی ساکت شد انگار چیزی داشت اذیتش می‌کرد بوسه آرومی روی چشمات زد و دستش رو پشت کمرت حلقه کرد و دست دیگش رو زیر پاهات انداخت و بلندت کرد روی مت‌ش گذاشت دست هاش رو کنار شونه‌هات قرار داد و پاهاش رو پایین‌تر از پاهات و شروع کرد به شنا رفتن،هربار که پایین میومد بوسه ریزی به لبات میزد و دوباره خودش رو بالا می‌کشید وقتی بالاخره لبخند روی لبات اومد بلند شد و بغلت کرد و دم گوشت زمزمه کرد:
_دلم نمی‌خواد فرشته کوچولو چیزی رو ازم پنهون کنه پس هروقت چیزی اذیتت کرد بهم بگو من نمیتونم ذهن این کوچولو رو بخونم

درخواست بانو✨️: https://wisgoon.com/lelejjshs
END🎀✨️
(راستش نوبت درخواستی این فرشته بود: https://wisgoon.com/esmailghlami14 ولی خب چون این آسونتر بود برام و زمان زیادی برای فک کردن نمی‌خواست این رو نوشتم)
دیدگاه ها (۱۳)

«Lost code»ژانر:جنایی/معمایی/روان شناختی/گوتیکخلاصه:کارآگاه ...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

خیلی؟من حتی یچیزی فراتر از خیلی دوست دارم...موضوع: وقتی بهش ...

از الان به بعد بجای تماشای عکسام میتونی خودم رو تماشا کنی......

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

وقتی خواهر جونگکوکی و...۵سال از عمه شدن تو میگذره..و از ۵سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط