{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خواهر جونگکوکی و...

وقتی خواهر جونگکوکی و...

۵سال از عمه شدن تو میگذره..
و از ۵سال پیش،تو عاشق تهیونگ میشی..
امروز هم کوک و پسرا اجرا داشتن و تو باید داخل پشت صحنه،مراقب شیمِر،دختر کوک باشی

وقتی به استادیوم رسیدی،با پسرا دست دادی و حتی بغلشون کردی..ولی این موضوع برای تو و تهیونگ فرق داشت..شماها فقط به هم دست می‌دادید و باهم سرد بودید
روی صندلی نشستی و شیمر رو روی پاهات گذاشتی..باهاش حرف میزدی و بازی میکردی
پسرا داشتن لباس عوض میکردن و گریمشون رو درست میکردن

شیمر اسرار کرد که روی زمین بشینه و بازی کنه..توهم قبول کردی
ولی بعد با کلی ذوق تورو هم مجبور کرد بشینی
لباست خیلی کوتاه بود..پس نمیتونستی بشینی
با همون لحن مهربونت گفتی:"کوچولوی عمه،من نمیتونم بشینم..لباسم کوتاهه..ولی میتونیم باهم بازی کنیم"
و شیمر شروع کرد به گریه کردن...
گریه های الکی تا تورو راضی کنه
و به زور قبول کردی..فقط درحدی که زانوهات رو خم کنی
ولی یه کت بلند،اومد روی شونت
تهیونگ بدون اینکه نگاهت کنه،کت رو روت امداخت و دوباره رفت
لبخند کوچیکی زدی که از دید همه،غیر از شیمر پنهان بود
روی زمین نشستی و مشغول بازی کردن شدین

پسرا کم‌کم داشتن میرفتن روی استیج
وقتی به اندازه ی کافی دور شدن،شیمر پرسید:"عمه..تو تهیونگ رو دوست داری؟"
چشمات گرد شد:"چی؟"
با لحن بامزه گفت:"اخه بهش لبخندی میزنی..یا باهاش سردی تا نشون ندی دوستش داری"
نوک بینیشو بوسیدی:"آره دوستش دارم..ولی اینو کسی نباید بفهمه..باشه؟"
سرش رو تکون داد..
اما تهیونگ،اون لحظه یه چیزی جا گذاشته بود و وقتی اومده بود که برداره،حرف های تورو شنیده بود

بعد از اجرا،از همه خداحافظی کردی و راهی خونه شدی..
بعد ار اینکه لباستو عوض کردی،یه نفر زنگ خونه رو زد
در رو باز کردی و با چهره ی تهیونگ مواجه شدی
به دیوار چسبوندت:"فکر میکنی منم دوستت ندارم؟سخت در اشتباهی خانوم جئون"
بوسه ای به لبت زد:"ببخشید..خانوم کیم!"

-نظرتون رو بهم بگید...
دیدگاه ها (۵)

وقتی یه سریال جدید میبینی و...تو عضو هشتمی..و بالاخره چند رو...

وقتی ناخون هاتو ترمیم کرده بودی...بزرگترین بوکسور کره ی جنوب...

وقتی باهاش قهر میکنی...تو دوست‌دختر جیهوپ بودی و خیلی خوب اخ...

وقتی یه نفر به زندگیتون اضافه میشه...جیمین،عضو بزرگترین بوی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط