{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون و مخمل

خون و مخمل
part =۴


---

صبح زود – عمارت هوک در سئول

هوا هنوز روشن نشده بود. بارون نم نم می‌زد. مین-سو با چشمان پف‌آلود پایین اومد. یونا رو دید که کنار میز نشسته و یه نقشه رو نگاه می‌کنه.

یونا: (با صدای خواب‌آلود) هوک گفت امروز باید بریم بوسان. جیمین رفته ماشین بیاره.

مین-سو: (نشست کنارش) تو نمی‌ترسی؟

یونا: (بهش نگاه کرد) از چی؟

مین-سو: از اینکه ممکنه برنگردیم.

یونا: (مکث کوتاه) اگه قرار باشه بمیرم، می‌خوام کنار تو باشم. نه توی خونه‌ی خالی با یه لیوان شیر.

مین-سو: (دستش رو گرفت) تو عجیبی.

یونا: (خندید) می‌دونم.

در باز شد. جیمین اومد تو، بارون روی کتش نشسته بود. صورتش سردتر از همیشه.

جیمین: حرکت. هوک توی ماشینه.

هوک پشت فرمان بود، بدون هیچ حرفی. چشمانش خسته به نظر می‌رسید. انگار شب رو نخوابیده بود.

یونا: (سوار شد) هوک، حالت خوب نیست؟

هوک: (ماشین رو روشن کرد) رانندگی می‌کنم. حرف نزن.

یونا: (به مین-سو نگاه کرد) بازم همون حرف!

ماشین وارد اتوبان شد. بارون سنگین‌تر می‌زد. جیمین نقشه رو باز کرد.

جیمین: خانواده‌ی پارک توی یه عمارت ساحلی توی جزیره‌ی اویونگ زندگی می‌کنه. تنها راه ورود، پل معلقه. اونجا پر از نگهبانه.

مین-سو: پس چطور می‌رویم؟

جیمین: قایق. از جنوب جزیره.

هوک: (بدون اینکه نگاه کنه) قایق خطرناکه. اون منطقه پر از صخره‌ست.

جیمین: راه دیگه‌ای نیست.

هوک: (مکث) باشه.

---

⛵ ساعت ۱۱ شب – ساحل جنوبی جزیره اویونگ

قایق کوچک روی امواج سیاه بالا و پایین می‌رفت. هوک پارو می‌زد. جیمین دوربین شب‌دید دستش بود.

جیمین: سه تا نگهبان روی اسکله. باید ساکت بریم.

مین-سو: (اسلحه‌ی کوچک توی دستش می‌لرزید) من...

جیمین: (دستش رو روی دستش گذاشت) فقط اگه لازم شد.

نگاهش آروم بود. نه سرد مثل همیشه. مین-سو نفس کشید.

هوک قایق رو به ساحل سنگی زد. یهو صدای پارس سگ بلند شد.

یونا: (ترسید) سگ؟

هوک: (اسلحه رو برداشت) من سگ رو می‌گیرم. شما برید سمت عمارت.

پرید بیرون. یونا خواست دنبالش بره، ولی جیمین دستش رو گرفت.

جیمین: هوک تنها بهتره. بیا.

دویدن توی تاریکی. بارون صورتشون رو می‌شست. عمارت بزرگ سیاه جلوشون بود. پنجره‌ها روشن، مثل چشم‌های یه هیولا.

جیمین: (به مین-سو) الماس توی طبقه‌ی سومه. توی یه گاوصندوق پشت نقاشی. رمز چهار رقمه: تولد پارک جه-وون.

مین-سو: (با تعجب) می‌دونی؟

جیمین: ۲۰ سال پیش مادرت اینجا بود.

مین-سو نگاه سرد جیمین رو دید. چیزی توش بود. نه...

مین-سو: جیمین... تو اون شب اینجا بودی؟

جیمین: (برگشت) الان وقتش نیست.

---

🏚️ داخل عمارت – طبقه سوم

مین-سو از پله‌های خدمت بالا رفت. جیمین پشتش. یونا پایین مونده بود تا خبر بده.

راهرو تاریک. فرش قرمز، دیوارهای چوبی، و یه نقاشی بزرگ از یه زن با چشمای قرمز.

مین-سو: (آهسته) اون کیه؟

جیمین: ملکه آرا. قبل از اینکه نوکتیس نابود بشه.

مین-سو: (جا خورد) اینجا نقاشیش هست؟

جیمین: خانواده‌ی پارک نوکراش بودن.

نقاشی رو کنار زد. گاوصندوق. صفحه‌ی رمز.

مین-سو: رمز چیه؟

جیمین: ۰۴۱۷. روزی که مادرت فرار کرد.

دستش لرزید. صفحه سبز شد. در باز شد.

توی گاوصندوق، یه جعبه‌ی مخملی قرمز. الماس خون. قرمزتر از هر چیزی که تا حالا دیده بود.

مین-سو: (دست برد) این...

صدای کشیدن اسلحه: نه.

برگشت. پارک جه-وون ایستاده بود پشتشون. با لباس سفید، چشمای قرمز، و یه لبخند.

پارک جه-وون: (به جیمین) خوش اومدی خانه‌ی پدری. (خنده) یادته جیمین؟ اینجا بود که سارا رو آخرین بار دیدی.

جیمین: (دندان‌قروچه) بذار بریم.

پارک جه-وون: نگاه به مین-سو کرد. این دختره... عینه مادرته. (نزدیکتر شد) می‌دونی مادرت اینجا چی کار کرد؟

مین-سو: (صداش لرزید) چی؟

پارک جه-وون: به جیمین خیانت کرد. الماس رو دزدید و فرار کرد. تنها گذاشتش. (خندید) جیمین ۲۰ ساله منتقم.

مین-سو برگشت به جیمین. جیمین صورتش سفید بود.

مین-سو: (با صدای شکسته) راسته؟

جیمین: (نفس عمیق) قضیه پیچیده‌ست.

پارک جه-وون: ساده‌ست. مادرت یه دزد بود. جیمین عاشقش بود. و تو... تو نتیجه‌ی یه اشتباهی.

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱۴)

خون مخملpart =۵.....مین-سو: (عقب رفت) نه... دروغ می‌گی.پارک ...

خون و مخملpart =۶سه روز بعد – سئول، پارکینگ زیرزمینی عمارتبا...

خون ومخملpart=۳بازگشت به عمارت – نیمه‌شبهمه دور میز نشسته بو...

خون ومخمل part =۲همون شب – خونه‌ی امن در شمال سئولعمارت قدیم...

خون ومخملPart =۸چند روز بعد – کافه‌ای در هونگده، سئولبارون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط