پارت : ۱۰۳
پارت : ۱۰۳
رزت : سوخت
کیان : خودت برو درش بیار
رزت : کی از تو خواست
* رفتم و درش آوردم *
رزت : کیکم به گوه کشیده شد
* به کیان چشم غره رفتم *
کیان : یا خدا چته؟
رزت : نمیشد کوکی درست کنم
کیان : اگه هم کوکی درست میکردی باز هم اینطوری میشد
رزت : عه راست میگی خو حالا اینو چیکار کنم
کیان : بندازش به نظرت میشه خوردش
رزت : نمیدونم شاید کردمش تو حلقت
کیان : عه من باید برم خداحاف_
رزت : کجا؟
کیان : عههههه عمارت
رزت : هوم؟ واسه چی؟
کیان : بازجویی میکنی
رزت : این اتفاق تقصیر تو بود
کیان : به من چههه آخه من اینجا چیکارممممم
رزت : باشه فکر میکنم نباید یه ساعت میذاشتمش
کیان : آره
رزت : حوصله ندارم از اول درست کنم بیا بریم
کیان : تنبل
رزت : اینقدر دم گوشم حرف نزن
کیان : هوف
رزت : به هر حال کیان
کیان : هوم ؟
رزت : هیچی ولش کن
کیان : باشه
* رفتیم تو اتاقم *
**از دید کیان **
* خیلی قیافش نگرانه *
کیان : نگران چی هستی؟
رزت : ها؟
کیان : قیافت خیلی نگرانه
رزت : اگه من همسر خوبی نشم چی؟ توی همچی افتضاحم
* دستمو گذاشتم رو سرش *
کیان : نگران نباش فعلا
رزت : باشه
رزت : سوخت
کیان : خودت برو درش بیار
رزت : کی از تو خواست
* رفتم و درش آوردم *
رزت : کیکم به گوه کشیده شد
* به کیان چشم غره رفتم *
کیان : یا خدا چته؟
رزت : نمیشد کوکی درست کنم
کیان : اگه هم کوکی درست میکردی باز هم اینطوری میشد
رزت : عه راست میگی خو حالا اینو چیکار کنم
کیان : بندازش به نظرت میشه خوردش
رزت : نمیدونم شاید کردمش تو حلقت
کیان : عه من باید برم خداحاف_
رزت : کجا؟
کیان : عههههه عمارت
رزت : هوم؟ واسه چی؟
کیان : بازجویی میکنی
رزت : این اتفاق تقصیر تو بود
کیان : به من چههه آخه من اینجا چیکارممممم
رزت : باشه فکر میکنم نباید یه ساعت میذاشتمش
کیان : آره
رزت : حوصله ندارم از اول درست کنم بیا بریم
کیان : تنبل
رزت : اینقدر دم گوشم حرف نزن
کیان : هوف
رزت : به هر حال کیان
کیان : هوم ؟
رزت : هیچی ولش کن
کیان : باشه
* رفتیم تو اتاقم *
**از دید کیان **
* خیلی قیافش نگرانه *
کیان : نگران چی هستی؟
رزت : ها؟
کیان : قیافت خیلی نگرانه
رزت : اگه من همسر خوبی نشم چی؟ توی همچی افتضاحم
* دستمو گذاشتم رو سرش *
کیان : نگران نباش فعلا
رزت : باشه
- ۸۱
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط