{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

"Part4"
"Fox"

ﺗﻤﻮم وﺟﻮدش ﻫﻤﻮن ﺟﺎ و در همون لحظه یخ زد این صدارو ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮب ﻣﯿﺸﻨﺎﺧﺖ درﺳﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ وﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺷﻨﯿﺪه ﺑﻮدش اﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺻﺪا ﮐﺴﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﻪ ﺑﺎر شنیدن صداش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮد ﺗﺎ ﻫﯿﭻ وﻗﺖ از ﯾﺎد ﻧﺒﺮﯾﺶ اﻟﺒﺘﻪ اگه بعداز شنیدنش نمی مردی:

ــــ فاکس؟

تهیونگ آروم از لا به لای ساختمان ها ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮد، دﺳتاش توی ﺟﯿﺐ ﭘﺎﻟﺘﻮي ﻣﺸﮑﯿﺶ ﺑﻮد و با لب ﻫﺎش ﺳﯿﮕﺎرﺷﻮ ﻧﮕﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﻮد، چشماش بی ﺗﻔﺎوت ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺮﺳﯿﺪ اﻣﺎ با دقت همه چیزو زیر نظر داشت ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮد ﮐﻪ ﯾﻪ روﺑﺎه ﺑﻪ ﻋﻨﻮان یه شکار در نظر گرفته.🦊
دیدگاه ها (۰)

"Part5""Fox"ﺷﺪه ﺑﻮد اما امشب ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻌﻘﯿﺒش می کرد طعمه ی نها...

"Part6""Fox"ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ روی لب داشت اﻣﺎ ﭼﺸﻤﺎی سیاهش ﭼﯿﺰي ...

"Part3""Fox"و ﻧﺒﺎﯾﺪ دﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﮐﺮدن اون ﭘﺴﺮ ﻋﺠﯿﺐ اداﻣﻪ ﺑﺪ...

"Part2""Fox"واﮐﻨﺶ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ سعی میکردن ﺟﺎي روﺷﻦ ﺗﺮي رو ﭘﯿﺪا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط