{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

"Part6"
"Fox"

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ روی لب داشت اﻣﺎ ﭼﺸﻤﺎی سیاهش ﭼﯿﺰي ﺟﺰ مرگ ﺑﺮاي ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻬﺶ ﻧﺪاﺷﺖ:

ــــ تو...تو باید مرده باشی....

صدای لرزون بآو سو توی هوا پیچید و ﻣﯿﻮن زوزه ي ﺑﺎد ﮔﻢ ﺷﺪ:

ــــﻧﻪ ﻣﻨﻈﻮرم اﯾﻨﻪ...ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺮدي...

ﺗﻬﯿﻮﻧﮓ با ناراحتی دروغین سرشو ﮐﺞ ﮐﺮد و زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد:

ــــ ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﻧﺎ امیدت کردم.

دﺳﺘﺸﻮ از ﺟﯿﺐ ﺑﯿﺮون آورد و ﺳﯿﮕﺎرﺷﻮ از ﻟﺐ ﻫﺎش ﺟﺪا ﮐﺮد و درﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ دود ﺳﯿﮕﺎرو ﺑﯿﺮون داد،
ابرو بالا انداخت و دلخور ادامه داد:🦊
دیدگاه ها (۰)

"Part7""Fox"ــــﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﻦ اﻧﻘﺪر اﺣﻤﻘﻢ که به این راحتی گیر...

"Part8""Fox"ﺗﻪ ﭘﮑﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﮕﺎرش زدو ﭘﺮﺗﺶ ﮐﺮد زﻣﯿﻦ و زﯾﺮ ﮐﻔﺸﺶ در...

"Part5""Fox"ﺷﺪه ﺑﻮد اما امشب ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻌﻘﯿﺒش می کرد طعمه ی نها...

"Part4""Fox"ﺗﻤﻮم وﺟﻮدش ﻫﻤﻮن ﺟﺎ و در همون لحظه یخ زد این صدار...

"Part9""Fox"ﮐﺎرش تموم بود اون ﻣﯽ ﮐﺸﺘﺶ و ﺧﺪا ﻣﯿﺪوﻧﺴﺖ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط