{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤
پارت دهم⚡️

# قسمت ۱۰: «اولین بار» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - شب**

آتسوشی نمیتونه بخوابه. برمیگرده نگاه می‌کنه. آکوتاگاوا کنار پنجره‌ست، به شهر نگاه می‌کنه.

**آتسوشی:** *(آروم)* آکوتاگاوا... اون چیزی که ازش میترسی... منم؟

سکوت سنگین.

آکوتاگاوا برنمیگرده. ولی دستاش روی لبه‌ی پنجره کمی فشار میارن.

**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* بخواب ناکاجیما.

**آتسوشی:** *(آروم)* جواب ندادی.

---

**صحنه ۲ - داخلی: اتاق هتل - ادامه**

آکوتاگاوا بالاخره برمیگرده. توی تاریکی اتاق، چشم تو چشم میشن.

قدمی برمیداره. میاد کنار تخت آتسوشی وایمیسته. آتسوشی نفسش بند میاد.

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* اگه جواب بدم... چی میشه؟

**آتسوشی:** *(با صدای لرزون)* نمیدونم.

آکوتاگاوا خم میشه. دستشو میذاره کنار سر آتسوشی روی بالشت. صورتشون خیلی نزدیکه.

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* آره. تو.

آتسوشی بهت‌زده نگاهش می‌کنه. قلبش داره میترکه.

آکوتاگاوا آروم لبشو میذاره روی گردن آتسوشی - این بار نه پنهانی، نه وقتی فکر می‌کنه آتسوشی خوابه. آتسوشی چشماشو میبنده، دستاشو مشت می‌کنه.

**آتسوشی:** *(با صدای خش‌دار)* آکوتاگاوا...

**آکوتاگاوا:** *(سرشو بالا میاره، مستقیم نگاهش می‌کنه)* میخوام بدونم... اشتباه می‌کنم؟

آتسوشی چند ثانیه نگاهش می‌کنه. بعد آروم سرشو به طرفین تکون میده.

**آتسوشی:** *(زیر لب)* نه.

آکوتاگاوا برای یه لحظه چیزی تو چشماش نرم میشه. بعد دوباره لبشو میذاره روی گردن آتسوشی، این بار آروم‌تر و طولانی‌تر.

آتسوشی مثل لبو قرمز شده، دستاشو محکم دور پتو فشار میده.

**پایان قسمت ۱۰** 🤍🖤
دیدگاه ها (۴)

سفید و سیاه🤍🖤پارت یازدهم⚡️# قسمت ۱۱: «صبح بعد از اعتراف» 🤍🖤*...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نهم⚡️# قسمت ۹: «گیر افتادن» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هشتم⚡️# قسمت ۸: «نزدیک‌تر» 🤍🖤**صحنه ۱ - دا...

سفید و سیاه🤍🖤پارت سوم⚡️# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط