{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز

در غلغله ی جمعی و «تنها» شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی
دیدگاه ها (۱)

با همین نیمه همین معمولی ساده بسازدیــــر کردی نیمـه ی عاشق ...

من نیستم… نگاه کن این باغ سوختهتاوان آتشی ست که روشن گذاشتی

حالا که آمدیحرفِ ما بسیار،وقتِ ما اندک،آسمان هم که بارانی‌ س...

آب با خود همه‌ ی دهکده را خواهد برداگر این رود ، زمانی بشود ...

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

باز با گریه به آغوش تو بر میگردم🌸چون غریبی که خودش را برساند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط