DARKLIKEBLACK
#DARK_LIKE_BLACK
part 5
رکیتا :
خیلی حوصله ام سر رفته بود گوشیم رو برداشتم و شماره ی مارنی رو گرفتم بعد دوتا بوق گوشی رو جواب داد.
+ سلام
_ سلام کاری داشتی که الان زنگ زدی ؟؟
+ نه فقط حوصله ام سر رفته بود میتونم امشب رو بیام عمارت پیش تو ؟
_ تو که هر شب پیش منی باشه بیا.
خدافظی کردم و گوشی رو گذاشتم روی میز لباس هام رو عوض کردم و سوار ماشین شدم و از خونه بیرون رفتم.
به عمارت رسیدم سریع از پله ها بالا رفتم و مثل همیشه چند بار پشت سرهم در زدم.
مارنی در رو باز کرد و امد جلوی در.
_ چخبرته مگه دنبالت کردن انقدر زنگ میزنی.
+ وای مارنی بزار بیام تو چقدر غر میزنی.
تلفن خونه رو برداشتم و پیتزا سفارش دادم
_ به کی زنگ زدی؟
+ پیتزا فروشی
شکمویی گفت و رفت تو اتاقش
+ نگاش کن من اومدم پیشش که تنها نباشم بعد این رفت تو اتاقش
با ضرب در اتاقش رو باز کردم و خودمو پرت کردم داخل
_ مگه طویلست اینجوری میای تو
+ من اومدم پیشت تنها نباشم بعد تو میای تو اتاقت
_ هوفففف
+ تی وی کجاست؟
_ تو اتاق نشیمن
+ اتاق نشیمن کجاست اتاقا رو عوض کردی گیج شدم
کلافه اومد دستم رو گرفت و بعد از اینکه دو طبقه اومدیم پایین یه درو نشونم داد و دوباره رفت طبقه بالا عمارتش چهار طبقه بود خیلی بزرگ بود خب منم وقتی دکور عوض میکرد گم میشدم رفتم تو اتاق و مشغول تماشای فیلم شدم
بعد از یک ساعت پیتزا ها رو آوردن
+چرا انقد دیر؟!
پیک پیتزا: خب خونتون از شهر دوره خانم
+باشه اشکال نداره ممنون
پولو بهش دادم و سریع درو بستم
مارنی:
داشتم میرفتم پیش رکیتا که در زدن در رو باز کردم و که میا و سانهی عین دوتا جن ظاهر شدن پریدن روم
ستای افتادیم روی زمین و این من بودم که داشتم له میشدم
_ پاشید له شدم
سانهی و میا از روی من بلند شدن و ادامه دادم.
_ شما چرا الان امدین اینجا ؟؟
÷ خب حوصلمون سر رفته بود.
_ خب برین پیش اون یکی بی حوصله.
× رکیتا هم اینجاست ؟؟
_ مگه میشه اون دیونه نباشه.
رکیتا :
دیدم صدای چند نفر دیگه از طبقه ی پایین امد با عجله از پله ها پایین رفتم که باعث شد با کله بیفتم زمین.
سرم خیلی درد گرفته بود که میا و سانهی امدن و دستم رو گرفتن بلندم کردن مارنی هم مث مجسمه منو نگاه میکرد.
+ هی تو یه وقت تکون نخور ، نگی بهترین رفیقم نقش زمین.
_ نگران نباش تو یکی چیزیت نمیشه.
+ هی شما دوتا اینجا چیکار میکنین ؟ خلوت منو مارنی رو بهم زدین.
_ تو خودت خلوت منو با تنهاییم بهم زدی.
سانهی با پرویی گفت: اومدیم مراقب شما باشیم یع وقت کارای بد بد نکنین.
+ تو چقدر پر رو شدی الان خفت میکنم.
همین که این حرف رو زدم سانهی فرار کرد و منم دنبالش کردم
نظر فراموش نشه
part 5
رکیتا :
خیلی حوصله ام سر رفته بود گوشیم رو برداشتم و شماره ی مارنی رو گرفتم بعد دوتا بوق گوشی رو جواب داد.
+ سلام
_ سلام کاری داشتی که الان زنگ زدی ؟؟
+ نه فقط حوصله ام سر رفته بود میتونم امشب رو بیام عمارت پیش تو ؟
_ تو که هر شب پیش منی باشه بیا.
خدافظی کردم و گوشی رو گذاشتم روی میز لباس هام رو عوض کردم و سوار ماشین شدم و از خونه بیرون رفتم.
به عمارت رسیدم سریع از پله ها بالا رفتم و مثل همیشه چند بار پشت سرهم در زدم.
مارنی در رو باز کرد و امد جلوی در.
_ چخبرته مگه دنبالت کردن انقدر زنگ میزنی.
+ وای مارنی بزار بیام تو چقدر غر میزنی.
تلفن خونه رو برداشتم و پیتزا سفارش دادم
_ به کی زنگ زدی؟
+ پیتزا فروشی
شکمویی گفت و رفت تو اتاقش
+ نگاش کن من اومدم پیشش که تنها نباشم بعد این رفت تو اتاقش
با ضرب در اتاقش رو باز کردم و خودمو پرت کردم داخل
_ مگه طویلست اینجوری میای تو
+ من اومدم پیشت تنها نباشم بعد تو میای تو اتاقت
_ هوفففف
+ تی وی کجاست؟
_ تو اتاق نشیمن
+ اتاق نشیمن کجاست اتاقا رو عوض کردی گیج شدم
کلافه اومد دستم رو گرفت و بعد از اینکه دو طبقه اومدیم پایین یه درو نشونم داد و دوباره رفت طبقه بالا عمارتش چهار طبقه بود خیلی بزرگ بود خب منم وقتی دکور عوض میکرد گم میشدم رفتم تو اتاق و مشغول تماشای فیلم شدم
بعد از یک ساعت پیتزا ها رو آوردن
+چرا انقد دیر؟!
پیک پیتزا: خب خونتون از شهر دوره خانم
+باشه اشکال نداره ممنون
پولو بهش دادم و سریع درو بستم
مارنی:
داشتم میرفتم پیش رکیتا که در زدن در رو باز کردم و که میا و سانهی عین دوتا جن ظاهر شدن پریدن روم
ستای افتادیم روی زمین و این من بودم که داشتم له میشدم
_ پاشید له شدم
سانهی و میا از روی من بلند شدن و ادامه دادم.
_ شما چرا الان امدین اینجا ؟؟
÷ خب حوصلمون سر رفته بود.
_ خب برین پیش اون یکی بی حوصله.
× رکیتا هم اینجاست ؟؟
_ مگه میشه اون دیونه نباشه.
رکیتا :
دیدم صدای چند نفر دیگه از طبقه ی پایین امد با عجله از پله ها پایین رفتم که باعث شد با کله بیفتم زمین.
سرم خیلی درد گرفته بود که میا و سانهی امدن و دستم رو گرفتن بلندم کردن مارنی هم مث مجسمه منو نگاه میکرد.
+ هی تو یه وقت تکون نخور ، نگی بهترین رفیقم نقش زمین.
_ نگران نباش تو یکی چیزیت نمیشه.
+ هی شما دوتا اینجا چیکار میکنین ؟ خلوت منو مارنی رو بهم زدین.
_ تو خودت خلوت منو با تنهاییم بهم زدی.
سانهی با پرویی گفت: اومدیم مراقب شما باشیم یع وقت کارای بد بد نکنین.
+ تو چقدر پر رو شدی الان خفت میکنم.
همین که این حرف رو زدم سانهی فرار کرد و منم دنبالش کردم
نظر فراموش نشه
- ۱۸.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط