{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر که شدم زندگی ام رنگ دگر شد

شاعر که شدم زندگی ام رنگ دگر شد
تا خواب و خوراکم غزل و سوز جگر شد تا خواب نما شد دل من قافیه ها را
منشور غزل با دل دیوانه سحر شد
از سوز غزل بلبل صحرا شده شیدا
در دامنه ی زلف غزل شانه به سر شد من صورت دلدار ندیدم به چمن لیک
پیمانه ی عمرم به فغان رفت و هدر شد
صد تیر زدی با مژه ات بر دل تنگم
هر بار ولی سینه ی غمدیده سپر شد
از سوز غزل سوخت دلم هر شب و هر روز
از داغ دلم باده ی صد ساله خبر شد
دیدگاه ها (۱۹)

یہ وقتے یہ نفر ‌:)میاد تو زندگیتکہ میفہمےچیزے ڪہ تو رو روی ز...

دوران زوال انبه هم می آید/آتش به سراغ پنبه هم می آید/آن شخص ...

مه  و آستاره  و صحرا ، خُم  و خُت، یه دنیائی  به خو ، غَیرا ...

درخواستی صبا جون

شاعر که شدم زندگی ام رنگ دگر شد تا خواب و خوراکم غزل و سوز ج...

ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دلو آتش هجر جگر سوز تو دود افکن...

........چه کنم هرچه قلم ، نقش زند کاغذِ دلعاقبت زمزمه ای ...

عاشقانه

ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشستعشق همراهِ غــزل بر دلِ...

ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست عشق همراهِ غــزل بر دل...

ماهِ روی تو که بر چهره ی مهتــاب نشست عشق همراهِ غــزل بر دل...

تقدیم یگانه همدم زندگیم❤❤ای لبت باده‌ فروش و دل من باده‌ پرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط