♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 32・]ᕗ
لبخند ارومی از خوشبوییش روی لبم اومد و ناخوداگاه دستم رو روی دستش که گیاه رو گرفته بود گذاشتم و عمیق تر بو کشیدم و چشمام رو بستم وقتی چشمام رو باز کردم لبخند خیلی مهربونی روی لب
داشت و خیره نگام میکرد
یه دفعه متوجه دستم روی دستش شدم ولبخندم رو محو کردم و سریع دستم رو عقب کشیدم. لبخندش عمیق تر شد.
به هم زل زدیم. با لحن شیطونی گفت : شنیدم جنگل ها خاطره سازن.
لبخند مشکوکی زدم و گفتم : بستگی داره منظور چه خاطره ای باشه..
چشماش رو چرخوند و گفت : مثلا یه خاطره خوب و شيرين..
یه قدم جلو اومد.
با شیطنت بی اختیار دو قدم عقب رفتم که خوردم به درخت.
شیطون گفتم : اخه خاطره خوب داریم تا خاطره خوب
دستاش دو طرف سرم رو درخت گذاشت و زل زد تو چشمم.
زل زدم تو چشمش
چشمای مشکی که برق شیطنت و شیرینی خاصی داشت نمیخواستم در برم نمیتونستم عمیق تر خیره شد تو چشمم و لبخند جذابی زد
و گفت: اجازه دارم بسازمش؟؟ بعد تو میتونی ببینی جز کدوم دسته خاطره هاست..هووم؟
شدیدا خنده ام گرفته بود. بچه پرو خوب میفهمیدم چی میخواد و چی میگه ولی انگار از این بازی خوشم اومده بود. عمیق نگاش کردم.
موهای مشکی خوش حالت و لختش و چشمای مشکی براقش عمیق بهم دوخته شده بود. خبیث و اروم گفتم : داری اشتباه بزرگی میکنی
خبیث تر از من گفت : من متخصص اشتباه های
بزرگم... مخصوصا نوع شيرينش..
و اینبار با احتیاط و اروم اروم سرش رو جلو آورد و اروم زمزمه کرد : و اگه تقاصش چک هم باشه اینبار حق نداری فراموشش کنی
دختر احمقی نبود. از این تجربه ها که مردی بخواد ببوستم زیاد داشتم ولی هیچ وقت اجازه نداده بودم. یعنی توان عقب کشیدن رو داشتم الانم دارم ..ولی انگار دوست دارم اتفاق بیوفته... دوست دارم طعم لباش رو بچشم برای اولین بار دوست دارم بدونم بوسیده شدن چجوریه..اونم نه توسط هر مردی توسط این مرد روبروم اروم در حالیکه با احتیاط چشمام و لبام رو نگاه میکرد اروم لبش رو لبم گذاشت.
نرم لبم رو به بازی گرفت و چشماش رو بست. لبام لای لباش میلغزید و حس خیلی خیلی شیرین و لذت بخشی بهم میداد. حسی که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم. یه حس جدیدیه حس ناب.
یه دستش از کنار سرم نرم رفت پشت کمرم و منو سمت خودش کشید.
دستام رو روی سینه اش گذاشتم.
بدنم داغ شده بود و قلبم تند میزد.
بی اختیار از اون همه شیرینی و لذتی که با هیچی برابری نداشت چشمام رو بستم و پیرهنش رو توی مشتم گرفتم و خودم رو جمع کردم
انگار زمان وایستاده بود.
حرکت لبهای کشیده و نرمش بدجوری برده بودم تو خلسه خیلی نگذشته بود ولی عین جن دیدهها با شرم خودم رو محکم عقب کشیدم.
دست خودم نبود. شوکه بودم. بی تجربه بودم
ᕙ[・part 32・]ᕗ
لبخند ارومی از خوشبوییش روی لبم اومد و ناخوداگاه دستم رو روی دستش که گیاه رو گرفته بود گذاشتم و عمیق تر بو کشیدم و چشمام رو بستم وقتی چشمام رو باز کردم لبخند خیلی مهربونی روی لب
داشت و خیره نگام میکرد
یه دفعه متوجه دستم روی دستش شدم ولبخندم رو محو کردم و سریع دستم رو عقب کشیدم. لبخندش عمیق تر شد.
به هم زل زدیم. با لحن شیطونی گفت : شنیدم جنگل ها خاطره سازن.
لبخند مشکوکی زدم و گفتم : بستگی داره منظور چه خاطره ای باشه..
چشماش رو چرخوند و گفت : مثلا یه خاطره خوب و شيرين..
یه قدم جلو اومد.
با شیطنت بی اختیار دو قدم عقب رفتم که خوردم به درخت.
شیطون گفتم : اخه خاطره خوب داریم تا خاطره خوب
دستاش دو طرف سرم رو درخت گذاشت و زل زد تو چشمم.
زل زدم تو چشمش
چشمای مشکی که برق شیطنت و شیرینی خاصی داشت نمیخواستم در برم نمیتونستم عمیق تر خیره شد تو چشمم و لبخند جذابی زد
و گفت: اجازه دارم بسازمش؟؟ بعد تو میتونی ببینی جز کدوم دسته خاطره هاست..هووم؟
شدیدا خنده ام گرفته بود. بچه پرو خوب میفهمیدم چی میخواد و چی میگه ولی انگار از این بازی خوشم اومده بود. عمیق نگاش کردم.
موهای مشکی خوش حالت و لختش و چشمای مشکی براقش عمیق بهم دوخته شده بود. خبیث و اروم گفتم : داری اشتباه بزرگی میکنی
خبیث تر از من گفت : من متخصص اشتباه های
بزرگم... مخصوصا نوع شيرينش..
و اینبار با احتیاط و اروم اروم سرش رو جلو آورد و اروم زمزمه کرد : و اگه تقاصش چک هم باشه اینبار حق نداری فراموشش کنی
دختر احمقی نبود. از این تجربه ها که مردی بخواد ببوستم زیاد داشتم ولی هیچ وقت اجازه نداده بودم. یعنی توان عقب کشیدن رو داشتم الانم دارم ..ولی انگار دوست دارم اتفاق بیوفته... دوست دارم طعم لباش رو بچشم برای اولین بار دوست دارم بدونم بوسیده شدن چجوریه..اونم نه توسط هر مردی توسط این مرد روبروم اروم در حالیکه با احتیاط چشمام و لبام رو نگاه میکرد اروم لبش رو لبم گذاشت.
نرم لبم رو به بازی گرفت و چشماش رو بست. لبام لای لباش میلغزید و حس خیلی خیلی شیرین و لذت بخشی بهم میداد. حسی که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم. یه حس جدیدیه حس ناب.
یه دستش از کنار سرم نرم رفت پشت کمرم و منو سمت خودش کشید.
دستام رو روی سینه اش گذاشتم.
بدنم داغ شده بود و قلبم تند میزد.
بی اختیار از اون همه شیرینی و لذتی که با هیچی برابری نداشت چشمام رو بستم و پیرهنش رو توی مشتم گرفتم و خودم رو جمع کردم
انگار زمان وایستاده بود.
حرکت لبهای کشیده و نرمش بدجوری برده بودم تو خلسه خیلی نگذشته بود ولی عین جن دیدهها با شرم خودم رو محکم عقب کشیدم.
دست خودم نبود. شوکه بودم. بی تجربه بودم
- ۳.۷k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط