♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 67・]ᕗ
خدای من..عین فرشته ها خواب بود. اروم و بی صدا جلو رفتم. پیرهن تنش نبود و با نیمه تنه برهنه ملافه یاسی تا وسط سینه اش کشیده بود.
به صورت غرق خوابش نگاه کردم.
عین یه پسر بچه..عین یه فرشته خواب بود. صورتش کمی عرق داشت و نوری از پنجره تو صورتش تابیده بود.
بی صدا بلند شدم و پنجره رو باز کردم. باد خنکی داخل وزید. رو زمین کنار تختش نشستم و بالبخند به صورتش خیره شدم.
صورت مهربون و مردونه اش.
گلم رو اروم روی صورتش کشیدم. اصلا تکون نخورد. این دفعه روی گردنش کشیدم. اروم تکون ریزی خورد که لبخندم عمیق تر شد..
دلم نمیومد بیدارش کنم. گل رو کنار کشیدم و با لبخند بهش خیره شدم.
نگاهم رو پایین تر کشیدم
به نصفی از سینه برهنه اش که از زیر ملافه بیرون بود نگاه کردم.
سینه ستبر و ورزیده مردونه ي محكمش..
اتاق بوی تن مردونه ای میداد که واقعا برام دوست داشتنی بود.
بوی تنی که از هر عطر و ماده معطری برام جذاب تر بود.
ضربان قلبم تند شد. دوست داشتم لمسش کنم. اروم دست لرزونم رو بلند کردم و روی سینه اش گذاشتم.
چشمام رو بستم و عمیق نفس کشیدم. لبخند قشنگ شادی رو لبم اومد.
این کار بهم حس خوبی داد.
خواستم همونجور چشم بسته گلم رو روی میز کنار تختش بذارم که دستم به یه چیزی خورد و افتاد.
سریع سمت میز برگشتم و دیدم لیوان خالیش کج شده.. سریع چشمام رو محکم روی هم فشار دادم و قیافه ام رو جمع کردم و لبم رو گاز گرفتم.
همینجوری بدون حرکت موندم تا بلکم از سکوت دوباره بخوابه.
چند دقیقه ای گذشت که اروم و با احتیاط همونجوری چشم بسته سرم رو سمتش گردوندم.
دستی روی دستم قرار گرفت.
سریع چشمم رو باز کردم چشمای خواب الود مهربونش باز بود و با یه لبخند خیلی خیلی قشنگ زل زده بود بهم.
سریع گفتم : به خدا نمیخواستم بیدارت کنم..ببخشید.
لبخندش شیرین تر شد و با صدای خوابالودی اروم گفت : چجوری اومدی داخل دزد کوچولو؟
ریز خندیدم و لبم رو گاز گرفتم و سریع گل سرخم رو جلوی صورتم گرفتم و لوس و عین دختر بچه ها
گفتم: اقاا..این گل سرخ اومده اشتی..باهاش آشتی میکنی؟
ᕙ[・part 67・]ᕗ
خدای من..عین فرشته ها خواب بود. اروم و بی صدا جلو رفتم. پیرهن تنش نبود و با نیمه تنه برهنه ملافه یاسی تا وسط سینه اش کشیده بود.
به صورت غرق خوابش نگاه کردم.
عین یه پسر بچه..عین یه فرشته خواب بود. صورتش کمی عرق داشت و نوری از پنجره تو صورتش تابیده بود.
بی صدا بلند شدم و پنجره رو باز کردم. باد خنکی داخل وزید. رو زمین کنار تختش نشستم و بالبخند به صورتش خیره شدم.
صورت مهربون و مردونه اش.
گلم رو اروم روی صورتش کشیدم. اصلا تکون نخورد. این دفعه روی گردنش کشیدم. اروم تکون ریزی خورد که لبخندم عمیق تر شد..
دلم نمیومد بیدارش کنم. گل رو کنار کشیدم و با لبخند بهش خیره شدم.
نگاهم رو پایین تر کشیدم
به نصفی از سینه برهنه اش که از زیر ملافه بیرون بود نگاه کردم.
سینه ستبر و ورزیده مردونه ي محكمش..
اتاق بوی تن مردونه ای میداد که واقعا برام دوست داشتنی بود.
بوی تنی که از هر عطر و ماده معطری برام جذاب تر بود.
ضربان قلبم تند شد. دوست داشتم لمسش کنم. اروم دست لرزونم رو بلند کردم و روی سینه اش گذاشتم.
چشمام رو بستم و عمیق نفس کشیدم. لبخند قشنگ شادی رو لبم اومد.
این کار بهم حس خوبی داد.
خواستم همونجور چشم بسته گلم رو روی میز کنار تختش بذارم که دستم به یه چیزی خورد و افتاد.
سریع سمت میز برگشتم و دیدم لیوان خالیش کج شده.. سریع چشمام رو محکم روی هم فشار دادم و قیافه ام رو جمع کردم و لبم رو گاز گرفتم.
همینجوری بدون حرکت موندم تا بلکم از سکوت دوباره بخوابه.
چند دقیقه ای گذشت که اروم و با احتیاط همونجوری چشم بسته سرم رو سمتش گردوندم.
دستی روی دستم قرار گرفت.
سریع چشمم رو باز کردم چشمای خواب الود مهربونش باز بود و با یه لبخند خیلی خیلی قشنگ زل زده بود بهم.
سریع گفتم : به خدا نمیخواستم بیدارت کنم..ببخشید.
لبخندش شیرین تر شد و با صدای خوابالودی اروم گفت : چجوری اومدی داخل دزد کوچولو؟
ریز خندیدم و لبم رو گاز گرفتم و سریع گل سرخم رو جلوی صورتم گرفتم و لوس و عین دختر بچه ها
گفتم: اقاا..این گل سرخ اومده اشتی..باهاش آشتی میکنی؟
- ۳۳۹
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط