وقتی حامله بودی ولی...
وقتی حامله بودی ولی...
با بغض لب زد
_اگه بچه چیزیش میشد .
نگاهم سمت لبای خوشگلش رفت
سمتشون رفتم و محکم مکیدم.
میرا چشماش باز بود و با بهت نگام میکرد. در باز شد . صدای خنده ی دکتر بلند شد .
_اینجا جای اینکارا نیستاا
اخمی کردم . که میرا خندید
_ همو خیلی دوست دارین معلومه .
به هم نگاه کردیم .
چشمای اشکیش برق زد.
زیبای من .
_ معلومه که آره .
روی دستشو بوسیدم .
_عاشقشم . :)
با بغض لب زد
_اگه بچه چیزیش میشد .
نگاهم سمت لبای خوشگلش رفت
سمتشون رفتم و محکم مکیدم.
میرا چشماش باز بود و با بهت نگام میکرد. در باز شد . صدای خنده ی دکتر بلند شد .
_اینجا جای اینکارا نیستاا
اخمی کردم . که میرا خندید
_ همو خیلی دوست دارین معلومه .
به هم نگاه کردیم .
چشمای اشکیش برق زد.
زیبای من .
_ معلومه که آره .
روی دستشو بوسیدم .
_عاشقشم . :)
- ۱۵۶
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط