{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی حامله بودی ولی

وقتی حامله بودی ولی .....

𝙥𝙖𝙧𝙩²/²


دکتر : تبریک میگم هم حال مادر خوبه هم حال بچه
جیمین : چی بچه " شوکه"
دکتر : بله بچه
جیمین : همسرم رو میتونم ببینم
دکتر : بله البته بفرمایید
" جیمین وارد اتاق شد "
جیمین : هانول
هانول : جیمین " بغض "
سخن ادمین : همه حرفاشون با بغض
هانول : چرا اون کار کردی
جیمین : ببخشید
هانول : .......
جیمین میره تو بقل هانول
هانول : چیکار میکنی
سخن ادمین : دیگه بغض نداره حرفاشون ولی جیمین اشک میریزه
هانول : جیمین داری گریه میکنی
جیمین : لطفا منو ببخش‌ من خیلی بدم
هانول : نه جیمین تو بد نیستی تو خیلی هم خوبی باشه
جیمین : منو بخشیدی
هانول : مگه میشه تو رو نبخشید
جیمین : دوست دارم
هانول : منم


و با خوبی و خوشی زندگی کردند
دیدگاه ها (۷)

عصـاره آبـ ✧ آتشـ𝕡𝕒𝕣𝕥⁸ ا.ت ویو همچناننننخب حقیقتا من وقتی خو...

کسی میاد دوست شیم

اسلاید 1: هانول اسلاید ۲: لباس هانول برای شرکت

وقتی حامله بودی ولی ..... 𝙥𝙖𝙧𝙩 ¹/²#درخواستیبا ذوق داشتم...

پارت : ۲۸ قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ ...

پارت : ۲۹ جیمین هم پاهاش سسد شد و هانول رو بغل کرد و لب و اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط