part
part 3::
ا.ت:داشتم همینطور فک میکردم که دیدم صدای زنگ گوشی میاد اما مال من نیستش که دیدم مال گوشی اون اقا هس[اقا عه اسم دارههههه]که روش نوشته بود
Alex
با خودم فکر کردم نکنه همون الکسی عه که راجبش بهم گفت،دیدم گوشی شو جواب داد و::
[مکالمه ی بین الکس و هیون]:
[علامت هیون _ ، علامت الکس +]
+اوه هیون ببین کی بهت زنگ زده پسر،شنیدم نقشه ات لو رفته(یک حالت تعنه امیز اینارو گفته)
_الکس اون دهنتو ببند(در واقعیت هیون اینطوری صحبت نمیکنه و این یک فیک عه) من حتی اگه نقشه ام لو بره اینو بدون تورو شکستت میدم
+اوم،شاید بتونی ولی بگذریم هیون خودتو عصبی نکن اخه نباید انرژی تو صرف عصبی شدن هدر بدی الانم در اتاقتو باز کن که دارم میام(بعدشم یک نیشخند صدا دار زد)
_لعنتی....هی تو(رو به ا.ت) همینجا می مونی و هیچی نمیگی فهمیدی؟
ا.ت:ها خب چیزه یعنی باشه
ویو ا.ت::احساس کردم که قراره دعوایی بین شون بشه اخه خیلی این اقای مافیا عه[هیون رو میگه]عصبی بود و فهمیدم اسمش هیون عه.همینطور داشتم تو ذهنم با خودم فک میکدم که یهو دیدم در اتاق شکست و یک مرد قد کوتاه اومد تو
_خب انگار رسیدی اقای الکس
این دفعه چی میخوای هاااا(با حالت عصبی)
+اروم باش هیون،فقط اومدم که بکشمت
ویو ا.ت::وقتی اینو شنیدم نمیدونم چرا یهو قلبم درد گرفت اخه اینا مافیان و هر کاری ازشون بر میاد،ترسیدم واقعا هیون رو بکشه اخه وقتی هیون رو دیدم نمیدونم چرا ازش خوشم اومد...هم مافیاس و خوشیب و...
*ادامه پارت بعد استی های زیبا
و اگه بد شد ببخشید*
ا.ت:داشتم همینطور فک میکردم که دیدم صدای زنگ گوشی میاد اما مال من نیستش که دیدم مال گوشی اون اقا هس[اقا عه اسم دارههههه]که روش نوشته بود
Alex
با خودم فکر کردم نکنه همون الکسی عه که راجبش بهم گفت،دیدم گوشی شو جواب داد و::
[مکالمه ی بین الکس و هیون]:
[علامت هیون _ ، علامت الکس +]
+اوه هیون ببین کی بهت زنگ زده پسر،شنیدم نقشه ات لو رفته(یک حالت تعنه امیز اینارو گفته)
_الکس اون دهنتو ببند(در واقعیت هیون اینطوری صحبت نمیکنه و این یک فیک عه) من حتی اگه نقشه ام لو بره اینو بدون تورو شکستت میدم
+اوم،شاید بتونی ولی بگذریم هیون خودتو عصبی نکن اخه نباید انرژی تو صرف عصبی شدن هدر بدی الانم در اتاقتو باز کن که دارم میام(بعدشم یک نیشخند صدا دار زد)
_لعنتی....هی تو(رو به ا.ت) همینجا می مونی و هیچی نمیگی فهمیدی؟
ا.ت:ها خب چیزه یعنی باشه
ویو ا.ت::احساس کردم که قراره دعوایی بین شون بشه اخه خیلی این اقای مافیا عه[هیون رو میگه]عصبی بود و فهمیدم اسمش هیون عه.همینطور داشتم تو ذهنم با خودم فک میکدم که یهو دیدم در اتاق شکست و یک مرد قد کوتاه اومد تو
_خب انگار رسیدی اقای الکس
این دفعه چی میخوای هاااا(با حالت عصبی)
+اروم باش هیون،فقط اومدم که بکشمت
ویو ا.ت::وقتی اینو شنیدم نمیدونم چرا یهو قلبم درد گرفت اخه اینا مافیان و هر کاری ازشون بر میاد،ترسیدم واقعا هیون رو بکشه اخه وقتی هیون رو دیدم نمیدونم چرا ازش خوشم اومد...هم مافیاس و خوشیب و...
*ادامه پارت بعد استی های زیبا
و اگه بد شد ببخشید*
- ۱.۹k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط